راه كه مىرفت چيزى به دستش بود كه مىخواند ، وى مردى فصيح و خوشبيان و آگاه از ادب و شعر و شعرش نيكو بود .
ابو الفرج بن جوزى [ 1 ] گويد : خطيب در آغاز بر مذهب حنبلى بود . سپس به مذهب شافعى گراييد و در تصانيف خود به كنايه حنبليان را مذمت مىكرد . مثلا در شرح حال احمد بن حنبل او را سيد المحدّثين مىخواند و در شرح حال شافعى او را تاج الفقهاء مىناميد و احمد را فقيه نمىگفت .
اسماعيل بن ابى الفضل قومسى كه اهل معرفت به حديث بود ، مىگفت كه سه تن از حفّاظ را به سبب شدت تعصبشان و قلّت انصافشان دوست ندارم : ابو عبد الله حاكم را و ابو نعيم اصفهانى را و ابو بكر خطيب را ، ابو الفرج مىگويد اسماعيل راست مىگويد . زيرا حاكم متشيّع بود و آشكارا از تشيع جانبدارى مىكرد و آن دو تن ديگر در دوستى متكلّمان و اشاعره تعصّب مىورزيدند و اين از اصحاب حديث شايسته نيست ، زيرا در مذمت علم كلام ، حديث آمده است و شافعى در اين باب تأكيد ورزيده و گفته است به رأى من بايد اصحاب كلام را بر استر سوار كرد و گرداند . اموال او دويست دينار بود كه آن را ميان اصحاب حديث تقسيم كرد و كتابهايش را وقف مسلمانان نمود و آنها را به ابو الفضل بن خيرون سپرد . او نيز آنها را نيك نگه مىداشت تا به فضل پسر او رسيد و در خانهء او آتش گرفتند و سوختند .
ابن طاهر گويد از ابو القاسم هبة الله بن عبد الوارث شيرازى پرسيدم : آيا ابو بكر خطيب به قدر مصنفاتش در حفظ داشت ؟ گفت : نه . هنگامى كه چيزى از او مىپرسيديم چند روز بعد جواب مىداد و اگر اصرار مىورزيديم خشمگين مىشد و او زود به خشم مىآمد .
سمعانى دربارهء او گفته است كه ابو بكر احمد بن على بن ثابت خطيب در يكى از روستاهاى بغداد خطبه مىگفت . مردى حافظ و صاحب فهمى قوى ولى متهم به شرب خمر بود . سمعانى گويد : من با جمعى از اصحاب او آشنا و هم صحبت بودم . هيچ يك از آنها چنين سخنى نگفتند .
و در مذيّل گويد كه خطيب به درجهء كسانى چون يحيى بن معين و على بن مدينى و
هامش
[ 1 ] المنتظم 8 : 267 - 268 .