چند سال بود كه بر آن قرآن ختم مىكرد . چون پيكر خطيب را به آنجا بردند ، او مانع شد و گفت كه اينجا گورگاه من است . خود آن را كندهام و بر آن چند قرآن ختم كردهام . خبر به پدرم رسيد . مدعى را گفت : اى شيخ اگر بشر زنده بود و شما هر دو نزد او مىرفتيد ، كدام يك را نزد خود مىنشاند ؟ تو را يا او را ؟ گفت : البته خطيب را . گفت : اكنون نيز بودن قبر خطيب در جوار او اولى است . طريثيثى خاموش گرديد و خطيب را در آن دفن كردند .
در المنتظم [ 1 ] آمده است كه خطيب در مكه از ابو عبد الله بن سلامة قضاعى سماع حديث كرد و صحيح بخارى را در نزد كريمه ، دخت احمد مروزى ، در پنج روز به پايان برد و به بغداد بازگشت و از مقرّبان رئيس الرؤساء ابو القاسم بن مسلمة وزير القائم بامر الله گرديد . در آن ايام مردى يهودى نامهاى بيرون آورد و مدعى شد كه آن نامهء رسول الله ( ص ) به خط على بن ابى طالب است كه از اهل خيبر جزيه را برداشته است و صحابه نيز شهادت داده بودهاند . رئيس الرؤسا آن سند را به ابو بكر خطيب عرضه كرد .
خطيب گفت : مجعول و مزوّر است . پرسيدند : از كجا مىگويى ؟ گفت : در اين نامه شهادت معاوية بن ابى سفيان است و معاويه بعد از فتح مكه اسلام آورده و وقايع خيبر در سال هفتم بوده است و نيز شهادت سعد بن معاذ است و او در جنگ خندق در سال پنجم وفات كرده . همگان اين رأى را تحسين كردند .
و نيز گويند كه رئيس الرؤساء فرمان داد كه نبايد قصهگويان و واعظان حديثى از رسول خدا ( ص ) نقل كنند تا آنگاه كه آن را بر ابو بكر خطيب عرضه كنند .
و در منتظم [ 2 ] آمده است كه چون بساسيرى در بغداد آشكار شد ، خطيب پنهان شد و از بغداد به شام رفت و در دمشق اقامت گزيد . سپس به صور رفت و از آنجا به طرابلس و حلب شد . سپس به بغداد بازگشت . سالى در بغداد درنگ كرد تا در سال 462 رخت از جهان بربست .
و گويد كه شمار تأليفات او پنجاه و شش است . همه كم نظير . از جمله تاريخ بغداد است و كتاب شرف اصحاب الحديث و كتاب جامع لاخلاق الرّاوى و آداب السامع و كتاب الكفاية فى معرفة علم الرواية و كتاب المتّفق و المفترق و كتاب السّابق و اللّاحق و كتاب تلخيص المتشابه فى الرسم و كتابى در تلخيص و كتاب الفصل و الوصل و كتاب
هامش
[ 1 ] المنتظم 8 : 265 .
[ 2 ] المنتظم 8 : 266 .