روزى گذارش بر مسجد انبارى افتاد كه نزديك خانهء رضى بود . به غلامش گفت : مرا از راه ديگر ببر كه دوست ندارم بر آن مسجد بگذرم . در اين حال چشمش به رضى افتاد كه مىآمد . بر سخن خود چيزى ديگر افزود و گفت : كه از ديدن او شرم دارم زيرا مدتى است كه به ديدارش نرفتهام . رضى اين بديهه گويى او را تحسين كرد . بتّى به خانهء رضى رفت و ميانشان صلح افتاد .
روزى در مجلس فخر الدوله براى او فقاع آوردند . كوزه فقاع را پس داد و به انديشه فرو شد . فقاعى پرسيد : به چه مىانديشى ؟ گفت : به اينكه تو در اين كوزهها با وجود تنگى درشان چگونه ريستهاى .
بتّى از موسيقى نيك آگاه بود . بسا مغنّيهاى آوازى مىخواند او مقام آن و صنعت آن و شاعرش را و هر چه را مربوط به آن مىشد ، مىگفت .
118 - احمد بن على بن محمد رمّانى نحوى [ 1 ]
ابو عبد الله كنيه داشت . معروف بود به ابن الشرابى ، ابو القاسم او را ياد كرده و گفته است كه كتاب اصلاح المنطق يعقوب بن سكيت را روايت مىكرد . وفات او را روز جمعه دوم ربيع الآخر سال 415 نوشتهاند .
119 - احمد بن على بن خيران كاتب مصرى [ 2 ]
ابو محمد ، ملقب به ولى الدولة ، پس از پدر عهدهدار ديوان انشاى مصر گرديد . پدرش نيز فاضل و بليغ بود و منزلت و علمش از فرزند بيشتر . ابو محمد احمد ديوان انشاى ظاهر را بر عهده داشت و سپس مستنصر را . راتبهاش در هر سال سه هزار دينار بود و از بابت سجلّات و عهود و نامههاى رسمى كه مىنوشت مبلغى برحسب موقع مىگرفت . جوان و خوبروى بود و جوانمرد و صاحب نعمت و زبانآور و نيك محضر . دو دفتر از اشعار و رسايل خود را به ابو منصور بن شيرازى ، كه از سوى ابو كاليجار [ 3 ] از بغداد به مصر رفته بود ، سپرد كه آن را به بغداد برد و بر شريف مرتضى ابو القاسم و ديگر رؤساى بلد عرضه
هامش
[ 1 ] انباه الرواة 88 ، الوافى 7 : 212 ، بغية الوعاة 1 : 347 .
[ 2 ] الوافى 7 : 234 ، الاشارة لابن الصيرفى : 34 ، 35 ، المغرب ( بخش قاهره ) : 244 ، بنگريد به صبح الاعشى 1 : 96 .
[ 3 ] م : ابن التجار .