تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
كند تا اگر معلوم شود كه آن دو را پسنديده و پذيرفته‌اند باقى را هم روانه دارد تا در دار العلم به وديعت نهد ولى در ماه رمضان سال 431 در ايام مستنصر وفات كرد . ابن عبد الرحيم گويد : دفتر شعرش به دست من رسيد در آن نگريستم و بىفايده‌اش يافتم ولى رئيس ابو الحسين [ 1 ] هلال بن محسّن گفت : دفتر رسايلش صالح و سالم است . همان مضامين اشعارش در آنجا نيز آمده است ولى بدون وزن و قافيه . از اوست : [ 2 ]
و لى لسان صارم حدّه * يدمى اذا شئت لا يدمى و لو دجا الليل على اهله * فاظلموا كنت لهم نجما
و نيز گويد : [ 3 ]
اما ترى الليل قد ولّت كواكبه * و الصّبح قد لاح و انبثّت مواكبه و منهل العيش قد طابت موارده * والد هروسنان قد اغفت نوائبه فقم بنا نغتنم صفو الزّمان فما * صفو الزّمان لمخلوق يصاحبه
و نيز گويد : [ 4 ]
انا شيعى لآل المصطفى * غير انّى لا ارى سب السّلف
هامش
[ 1 ] م : ابو الحسن . [ 2 ] حاصل معنى : مرا زبانى است چون تيغ برّان . اگر خواهم خون مىريزد و خون‌آلود نمىشود و اگر شب بر مردم تاريك شود و آنان در تاريكى گرفتار آيند ، من برايشان ستاره‌اى درخشان هستم . [ 3 ] حاصل معنى : آيا نمىبينى شب را كه ستارگانش غروب كردند و بامداد بردميد و موكب روانش به اطراف پراكنده شدند و آبشخور عيش صاف و گوارا گرديد و روزگار خواب‌آلود حوادثش به خواب رفت ؟ پس برخيز تا اين روزگار عارى از كدورت را مغتنم شماريم كه صفاى روزگار براى هيچ آفريده‌اى بر دوام نخواهد ماند . [ 4 ] حاصل معنى : من شيعهء خاندان مصطفى هستم جز اينكه دشنام به سلف را جايز نمىشمارم . در دين قصد اجماع مىكنم و هر كه قصد اجماع كند از تلف شدن بيم ندارد من به خود پرداخته‌ام و از هركس كه از روى هوى كسى را بستايد يا كسى را نكوهش كند بيزارم .