116 - احمد بن علىّ بن هارون [ 1 ]
هارون فرزند على بن يحيى بن ابى منصور المنجم بود . احمد بن على نيز منجّم لقب داشت و كنيهء او ابو الفتح بود . در فضل و ادب به راه نياكان خود مىرفت . ابو على تنوخى در كتاب نشوار خود فراوان از او ياد كرده و به فضل و دانش ستوده . و شعرهايى نيز از او نقل كرده . از جمله آنچه دربارهء وزير ، ابو الفرج محمد بن عباس بن فسانجس به هنگام وزارتش گفته است ، هنگامى كه آهنگ اهواز داشت [ 2 ] :
قل للوزير سليل المجد و الكرم * و من له قامت الدّنيا على قدم
تا آنجا كه گويد [ 3 ] :
العبد عبدك فى قرب و فى بعد * و انت مولاه ان تظعن و ان تقم
117 - احمد بن على بتّى كاتب [ 4 ]
كنيهاش ابو الحسن بود ، دبير القادر بالله آن هنگام كه در بطيحه اقامت داشت . چون به خلافت با او بيعت كردند ، او از سوى القادر نامه به بهاء الدوله نوشت . بتّى حافظ قرآن بود و همواره قرآن مىخواند . در مذاكرهء اخبار و آداب شيرين گفتار بود . و نوادر عجيب مىگفت و مزاحهاى دلپذير مىنمود . گاه در سخنش عباراتى كه حكايت از لااباليگرى بود ديده مىشود . ابن عبد الرحيم گويد بتّى در آغاز طيلسان مىپوشيد و سماع حديث مىكرد و نزد مشايخ عصر خود قرآن مىخواند و مىگفت كه قرآن را نزد زيد بن ابى بلال خوانده . در انواع فنون علم و ادب دست داشت . خطى خوش مىنوشت و در نوشتن نامههاى دوستانه سر آمد بود و شعر مىسرود . درّاعه مىپوشيد ، همانند دبيران پيشين .
در كفش و عمامه نيز از آنان تقليد مىنمود . به روش اسلاف موى خود را نمىزد و ازآنپس كه در ديوان خلافت سمت دبيرى يافت ، القادر بالله او را حرمت مىداشت . سپس هزل بر اخلاق او غلبه يافت و از جد دورى گزيد و به عشرت و شاد خوارى گراييد .
صورت و سخنش مردم را به معاشرتش فرا مىخواند و در زمرهء نديمان به مجلس
هامش
[ 1 ] الوافى 7 : 228 ، تاريخ بغداد 4 : 318 ، يتيمه 3 : 349 ، نشوار 3 : 204 ، 284 ، 285 ، الامتاع 1 : 56 - 57 ، اخلاق الوزيرين 160 .
[ 2 ] حاصل معنى : به وزير آن زادهء مجد و كرم و آنكه دنيا به تعظيم او بر پاى خاسته بگوى . . .
[ 3 ] بنده ، بندهء توست چه دور و چه نزديك و تو مولاى او هستى چه در سفر باشى و چه در حضر .
[ 4 ] تاريخ بغداد 4 : 320 ، المنتظم 7 : 263 ، الوافى 231 .