بهاء الدوله جايى گشود و از او بهرههاى بسيار برد . مجلس رؤسا و امرا جز به حضور او رونق و صفا نمىيافت . ازاينرو مجالست و مصاحبت او را رها نمىكردند . تا آنگاه كه منادمت فخر الملك را به غايت از او خوش آمد و در حق او نيكيها كرد .
بتّى در زمان او بمرد .
بتى بر مذهب اعتزال بود و به فقه ابو حنيفه تمايل داشت به ابو تمّام طائى تعصب مىورزيد ولى بحترى را بر او ترجيح مىنهاد .
از ظرائف او گويند روزى با سيد رضى و سيد مرتضى و ابن ريّان وزير و جماعتى از اكابر به استقبال يكى از ملوك بيرون شدند . جماعتى از دزدان به آنها رسيدند و گردشان بگرفتند و آنان را زن به مزد خطاب كردند .
بتى گفت : يقينا جاسوسى اينان را بر سر ما كشيده ، گفتند كه اين از كجا مىگويى ؟
گفت : و گر نه از كجا مىدانستند كه ما زن به مزد هستيم .
از مشاغل او در ديوان القادر بالله اين بود كه عهدهدار ديوان خبر و بريد بود . وى در ماه شعبان سال 430 در گذشت . او را تصانيفى است از جمله كتاب القادرى و كتاب العميدى و كتاب الفخرى .
وزير ، ابو القاسم مغربى گويد : ابو الحسن بتى در انواع علوم دست داشت . ديده نشد كه در علمى با او بحث كنند و او عاجز آيد . در عين حال خوشمحضر بود و حكايات و نوادر دلپسند مىگفت . روزى به ديدار يكى رؤساى اعمال رفت ، وى از او او روى در پوشيد . بتى اين بيت را به درون فرستاد [ 1 ] :
على اىّ باب اطلب الاذن بعد ما * حجبت عن الباب الّذى انا حاجبه
در حال او را اجازت ورود داد . چون ابو الحسن بتّى در گذشت هم سيد رضى او را مرثيه گفت و هم سيد مرتضى .
ابن عبد الرحيم گويد : القادر بالله هنگامى كه الطائع در طلب او برخاسته بود در نزد بتّى پنهان شد . چون القادر به خلافت رسيد ابن حاجب النعمان را از كار بر كنار ساخت ، دبيرى خود به او داد .
گفتيم كه بتّى اهل هزل بود و از جد بيگانه . ميان او و سيد رضى اختلافى بود ، اتفاقا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : از كدام در اجازت دخول طلبم درحالىكه مرا از سرايى كه حاجب آن بودهام منع مىكنند .