بحث در اين بود كه چرا « مال » مرفوع است . گفتند : مال به انّما مرفوع شده زيرا « ما » به معنى « الذى » است و همه ساكت شدند . احمد بن عبيد از آخر مجلس گفت : با اين اعراب شعر را چه معنى است ؟ هركس سخنى گفت . سپس پرسيدند كه تو خود چه مىگويى ؟ گفت : يعنى ما لومك ايّاى ؟ چرا مرا ملامت مىكنى و همانا من آنچه انفاق كردهام مال بوده و من آبرويم را انفاق نكردهام « انّ ما انفقت مال و لم انفق عرضا » پس مال به انفاقش مورد ملامت قرار نمىگيرد . در اين حال خادمى از صدر مجلس آمد و دست او را گرفت و بالا برد تا به صدر مجلس رسيد و گفت : آنجا جاى تو نبود . گفت : اگر در جايى بنشينم كه مرا از آنجا بالاتر ببرند بهتر از اين است كه در جايى بنشينم كه مرا از آنجا فروتر آرند ، پس او را و ابن قادم را انتخاب كردند .
و از ابو عصيده احمد بن عبيد بن ناصح حكايت كردهاند كه گفت : چون متوكل مىخواست معتز را ولايت عهدى دهد او را از آنجا كه بود به مكانى پستتر فرود آوردم و چاشتش را ديرتر دادم و بى هيچ تقصيرى زدم . معتز شكايت به متوكّل برد . هنگام بازگشت خادمى بيامد و گفت تا نزد او روم . متوكل خشمگين بر كرسيى نشسته بود و فتح نيز بر شمشير تكيه داده در مقابلش بود . چون مرا ديد ، پرسيد : اين چه كارى بود كه كردى . گفتم : بگويم ؟ گفت : تو را فرا خواندهام كه بگويى . گفتم : از تصميم خليفه آگاه شده بودم ، درجتش اندكى پست كردم كه معنى تحقير را بداند و بيهوده در زايل ساختن نعمت كسى شتاب نكند ، چاشتش را ديرتر دادم كه گرسنگى را بشناسد تا اگر در نزد او از گرسنگى شكايت كردند دريابد كه چه مىگويند و او را بىگناه زدم كه معنى ستم را بداند و در آن شتاب نورزد . متوكل مرا تحسين كرد و فرمود كه ده هزار دينارم دهند . در اين حال رسول قبيحه هم بيامد و ده هزار دينار ديگر داد و من با بيست هزار دينار به خانه بازگشتم .
109 - احمد بن عبيد الله بن محمد بن عمّار ثقفى [ 1 ]
كنيهاش ابو العباس بود . منصب دبيرى داشت ، او را حمار العزير ( خر عزير ) مىگفتند .
خطيب بغدادى چنين گويد و گويد كه او را در مقاتل آل ابى طالب كتابهايى است . اظهار
هامش
[ 1 ] تاريخ بغداد 4 : 252 ، الوافى 7 : 171 .