الله الحفهم جناح تفضّل
حكايت ديگر آنكه :
ابو غالب بن مهذب معرّى در تاريخ خود گويد : در سال 417 در روز آدينهاى زنى در مسجد جامع معره فرياد زد كه صاحب خرابات قصد ربودن او را داشته . مردم از هر سو به خرابات دويدند و آن را با خاك يكسان كردند . اسد الدوله در نواحى صيدا بود خبر يافت بيامد و از شورشيان هفتاد تن را بگرفت و اين به رأى وزيرش تادرس بن حسن بود .
وزير او را تلقين كرده بود كه اين سبب هيبت و شوكت حكومت است . در منبرهاى آمد و ميّافارقين براى اين بنديان دعا مىكردند . تادرس هزار دينار هم جريمه از آنان طلب مىكرد . شيخ ابو العلاء معرى نزد اسد الدوله رفت و او را در بيرون شهر معره بود و شفاعت كرد . اسد الدوله همه را آزاد كرد . ابو العلاء نمىدانست كه مالى هم بر آنان مقرر شده و گر نه در باب آن هم با اسد الدوله سخن مىگفت .
102 - احمد بن عبد الرحمن بن نخيل حميرى [ 1 ]
ابو العباس شنتمرى . ابو العباس احمد بن عبد العزيز بن غزوان [ 2 ] شنتمرى گويد در شنتمريه او و جماعتى از طالبان علم در درس او حاضر مىشدند .
103 - احمد بن عبد الله مهابادى ضرير [ 3 ]
از شاگردان عبد القاهر جرجانى بود ، او راست : شرح كتاب اللّمع .
104 - احمد بن عبد السيّد بن على [ 4 ]
ابو الفضل كنيه داشت . او را ابن الاشقر نحوى مىگفتند . از ساكنان ناحيهء باب الازجّ بود .
ابو عبد الله بن دبيثى در كتابى كه ذيل تاريخ سمعانى نوشته از او ياد كرده و گفته است كه او اديبى فاضل بود . نزد ابو زكريا يحيى بن على خطيب تبريزى علم آموخت و تا زمانى كه
هامش
[ 1 ] از نسبت او به شنتمريه معلوم مىشود كه او از مردم اندلس است ولى نتوانستم به منبعى كه ياقوت از او نقل كرده دست يابم .
[ 2 ] م : غنزوان .
[ 3 ] الوافى 7 : 112 ، نكت الهميان : 110 ، بغية الوعاة 320 .
[ 4 ] انباه الرواة 1 : 87 ، الوافى 7 : 64 ، بغية الوعاة 1 : 324 .