رسالههاى طولانى است كه هر يك خود به مثابه كتابى است چون كتاب رسالة الملائكة و كتاب رسالة السّنديه در يك جزو و كتاب رسالة الغفران در يك جزء و كتاب رسالة الفرض در يك جزء ، و دوم رسالههايى كوتاهتر از اين مثل رسالة المنيح و كتاب رسالة الاغريض ؛ و سوم كتاب رسالههاى كوتاه مانند يك نامه . و گويند در چهل جزء و گويند در هشتصد كرّاسه - و كتاب خادم الرسائل ، در تفسير آنچه اين رسالهها در بردارند كه مورد نياز مبتديان در ادب است و كتاب نظم السّور و كتاب عظات السّور و كتاب الراحله در سه جزء در تفسير كتاب لزوم ما لا يلزم و كتابى منظوم به نام استغفر و استغفرى ، مقدار آن بيست كرّاسه است در آن ده هزار بيت ، و كتابى معروف به الرسالة الحضّيّه و كتاب رسائل المعونة و كتاب مثقال النّظم در عروض ، در يك جزء و كتاب اللّامع العزيزى در تفسير شعر متنبى كه براى عزير الدوله نوشته است در صد و بيست كرّاسه . اينها چيزهايى بود كه ما از آثار ابو العلاء از برخى از اصحاب او گردآورديم . گويند او را كتابهايى است در عروض و شعر كه آغاز كرده ولى به پايان نرسانده و ما نامهاى آنها را نمىدانيم .
ابو العلاء را ابياتى است دليل بر سوء عقيدت او [ 1 ] . اين ابيات در كتاب فلك المعانى آمده است كه او در بيتى چنين ادعا مىكند [ 2 ] :
غدوت مريض العقل و الرّأى فالقنى * لتعلم انباء العقول الصّحائح
ابو نصر بن ابى عمران داعى الدّعاة مصر بر او تاختن آورد و او را گفت كه مرا عقل و رأى بيمار است از تو مىخواهم كه مرا شفا دهى ، پس ميان او و ابو العلاء مكاتباتى صورت گرفت . سرانجام او را به حلب فرا خواند و وعده داد اگر مسلمان شود از بيت المال او را مالى دهد . چون ابو العلاء خود را ميان پذيرفتن اسلام يا كشته شدن محصور ديد خود را مسموم كرد و بمرد .
مؤلف گويد هنگامى كه بر اين قصه واقف شدم در پى يافتن نامههايى كه آن دو براى يكديگر نوشتهاند برآمدم تا به مجلدى دست يافتم كه در آن چند نامه از ابو نصر هبة الله بن موسى بن ابى عمران ، در اين معنى ، به معرى بود ولى در آنها چيزى كه حاكى از آن باشد كه ابو العلاء خود را به زهر كشته است نيافتم .
هامش
[ 1 ] از نقل و ترجمهء اين ابيات خوددارى شد . مترجم .
[ 2 ] حاصل معنى : تو را عقل و راى بيمار است مرا ديدار كن تا عقل و راى صحيح را بدانى .