ابو نصر هبة الله در نامهء نخست امتناع معرّى را از خوردن گوشت و شير يا تخم مرغ به ميان مىكشد و مىگويد : خداوند حيوان را بر نبات مسلط ساخته زيرا بر آن رجحان دارد و انسان را بر حيوان به سبب نطق و عقلش برترى نهاده و او را مسخر انسان ساخته و او كه از حيوانى پرهيز مىكند اگر به سبب رأفت و ترحم به حيوان است نپندارم از آفرينندهء حيوان به حيوان مهربانتر باشد و اگر مىگويد كه حلال كردن گوشت حيوان بر انسان از جانب خداوند نيست بلكه از سوى صاحبان اديان و شرايع است ، بطلان اين ادّعا كاملا آشكار است زيرا خداوند برخى از حيوانات را طعمهء برخى ديگر قرار داده ، اگر حيوانات را چنين حقى باشد نوع بشر بدان اولى است . اگر كشتن حيوانات را امرى خارج از مقتضاى حكمت مىشمارد ، بر آفريدگار خود اعتراض مىكند . به نظر شيخ چنين ترديدهايى كه بر وجود من چنگ افكنده گونهاى بيمارى است . مىخواهم كه با اقامه دليلى مقنع بيمارى مرا چنانكه خود گفته علاج كند . ( شمار نامهها پنج است . سه نامه ابن ابى عمران نوشته و معرى در دو نامه به او پاسخ داده ) .
با اين همه ابو العلاء معرى در ميان مردم بلادش موجّه و بسى محترم بود : گويند كه صالح بن مرداس ، فرمانرواى حلب ، به معره لشكر كشيد و شهر را در محاصره افكند و منجنيق نصب نمود . چون مردم در تنگنا افتادند به ابو العلاء التجا نمودند و از او خواستند كه خود از شهر بيرون شود و نزد صالح رود يا به بذل مال و يا به اطاعت از فرمان ، اين مهم را چاره كند . مردم يكى از دروازهها را گشودند . پيرى كوتاه قامت دست در دست عصا كش خود از شهر بيرون آمد . صالح گفت : اين ابو العلاء است ، او را نزد من بياوريد .
چون ابو العلاء در برابر او قرار گرفت سلام كرد . سپس سخن آغاز كرد و در پايان سخن گفت :
« خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ »
( الاعراف : 199 ) . صالح گفت :
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ »
( يوسف : 92 ) معرّه و مردمش را به تو بخشيدم . فرمان داد چادرها را بركندند و منجنيقها را برداشتند و از آنجا برفت . ابو العلاء به شهر بازگشت و مىگفت [ 1 ] :
نجّى المعرّة من براثن صالح * ربّ يعافى كلّ داء معضل
ما كان لى فيها جناح بعوضة
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : معره را از چنگال صالح رهانيد پروردگارى كه هر بيمارى سختى را عافيت مىبخشد . در اين كار مرا به قدر بال مگسى تأثير نبود خداوند بود كه بر آنها بالهاى فضل و كرم خود را گشود .