گرفتند . دوستانش از او خواستند كه در پاسخ آن بدگويان اين كتاب را بنويسد . او نيز با اكراه دست به تأليف آن زد . كتاب زجر النابح يك جزء است و در چهل كرّاسه . و كتابى مربوط به زجر النابح به نام بحر الزجر . و كتاب ملقى السّبيل كه كتاب كوچكى است حاوى نظم و نثر و كتاب الجلىّ و الحلىّ . يكى از دوستانش از مردم حلب معروف به ابن الحلّى از او پرسشهايى نموده و اين كتاب پاسخ آنهاست در يك جلد ، حاوى بيست و يك كرّاسه . و نه از اين قبيل كتاب لطيفى است در شعر معروف به كتاب سقط الزند در سه هزار بيت . و كتابى معروف به جامع الاوزان ، حاوى شعرهايى لغز گونه كه اوزان پانزدهگانهء خليل را در بر دارد با همهء ضروب آن . اين در شصت كرّاسه است و شمار ابياتش نه هزار بيت است و در سه جزء . و كتابى معروف به السّجع السّلطانى مشتمل بر مخاطبات سپاهيان و وزيران و جز ايشان از واليان . يكى از خادمان سلطان كه مقام و منصبش بالا رفته بود و در كتابت دستى نداشت ، از او خواست كه كتابى ، كه از اول تا آخرش سجع باشد ، براى او بنويسد و به سبب ناآگاهيش نمىدانست كه چه مىخواهد . بدين سبب از او تأليف چنين كتابى را خواستار شد ، او نيز اين كتاب را براى او تأليف كرد در چهار جزء و نيز كتابى ديگر به نام سجع الفقيه در يك جزء شامل سى كرّاسه و كتابى لطيف به نام سجع المضطرّين ، اين كتاب را براى مرد مسافرى كه از او در امور دنياى خود يارى خواسته بود نوشت . و نيز كتاب مختصرى معروف به ذكرى حبيب در تفسير اشعار مشكل ابو تمّام كه دوستى معانى آنها را از او پرسيده بود در چهار جزء حاوى شصت كرّاسه .
ابو العلاء نوشتن اين گونه كتابها را خود نمىخواست ولى به سبب حجب و حيا خواهش آنان را برمىآورد .
ديگر از آثار او كتاب عبث الوليد است دربارهء شعر بحترى . اين كتاب يك جزء است در بيست و يك كرّاسه . يكى از رؤسا يك جلد ديوان بحترى را نزد او فرستاد تا مقابله كند و غلطهايش را بگيرد و به او عرضه دارد . ديگر كتابى است معروف به الرّياش المصطنعى در شرح مواضعى از حماسهء رياشى . اين كتاب را براى مردى از امراء به نام مصطنع الدوله ابو غالب كليب بن على نوشته . او نسخهاى از كتاب حماسهء رياشيّه را نزد او فرستاد تا در حواشى آن چيزهايى را كه ابو رياش ذكر نكرده و نياز به تفسير دارد ذكر كند .
ابو العلاء حواشى را براى برآوردن اين نياز مناسب نيافت ، پس بهتر آن ديد كه كتابى
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: ياقوت الحموي
ص١٤٤