تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
يا محلّى عليك منّى سلام * سوف امضى و ينجز الموعود فلجسمى الى التراب هبوط * و لروحى الى الهواء صعود و على حالها تدوم اللّيالى * فنحوس لمعشر و سعود أ ترجّون ان اعود اليكم ؟ * لا ترجّو فانّنى لا اعود
و نيز گويد . [ 1 ]
قالوا فلان جيد فاجبتهم * لا تكذبوا ما فى البريّة جيّد فغنيّهم نال الغناء ببخله * و فقيرهم بصلاته يتصيّد
مردم را دربارهء ابو العلاء اختلاف است . بعضى مىگويند زنديق بود و از آن‌گونه شعرها كه آورديم چيزهايى به او نسبت مىدهند و بعضى مىگويند زاهد و عابد بود و به اندك قناعت مىورزيد و خود را به رياضت و سختى وا مىداشت . و از اغراض دنيوى اعراض مىكرد . حتى منتصر فرمانرواى مصر اموال حلال بيت المال معرّه را به او بخشيد و او هيچ نپذيرفت و مىگفت [ 2 ] :
لا اطلب الا رزاق و المولى * يفيض الىّ رزقى ان اعط بعض القوت اعلم * انّ ذلك ضعف حقّى
ابو اليسر معرّى گويد كه ابو العلاء ، رضى الله عنه ، به گونه‌اى بود كه برخى بر او حسد مىبردند و او را به قول به تعطيل متهم مىساختند ، حتى برخى شاگردانش يا ديگران
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : گفتند : فلان نيك است ، پاسخشان دادم دروغ مىگوييد . در ميان مردمان كسى خوب نيست . توانگرشان به بخل مالى گردآورده و فقيرشان به نماز خود صيد مىكند . [ 2 ] حاصل معنى : به طلب روزى نمىروم . مىدانم كه ولى نعمت من روزى من روان خواهد داشت اگر اندكى از روزى مرا به من دهند مىدانم كه آن دو برابر حق من است .