عيسى الرّبعى نمود تا از او چيزى بياموزد ، چون داخل شد على بن عيسى گفت : ليصعد الاصطبل ( آن نابينا بالا بيايد ) . ابو العلاء خشمگين بيرون آمد و ديگر بازنگشت . اصطبل به لغت اهل شام به معنى نابيناست ، گويا معرّب است .
و گويند روزى به مجلس مرتضى ابو القاسم در آمد . پاى بر مردى نهاد . او گفت : اين سگ كيست ؟ معرّى گفت : سگ كسى است كه براى سك هفتاد لغت نمىداند . مرتضى شنيد و او را نزديك خود خواند و آزمودش . او را عالم و هوشمند يافت و فراوان اكرامش كرد .
ابو العلاء سخت از متنبى جانبدارى مىكرد و معتقد بود كه در ميان متأخّران كسى در شعر به پايهء او نمىرسد و او را بر بشّار و ابو نواس و ابو تمّام برترى مىداد . و حال آنكه مرتضى متنبى را خوش نمىداشت و در مخالفت خود پاى مىفشرد . روزى در مجلس او سخن از متنبى به ميان آمد و مرتضى به بيان عيوب او پرداخت . معرّى گفت : اگر جز همان قصيدهء « لك يا منازل فى القلوب منازل » را نمىداشت ، فضل و مهارت او را در شعر كفايت مىكرد .
مرتضى خشمگين شد و فرمان داد پايش را گرفتند و از مجلس بيرون راندند . سپس به حاضران گفت : مىدانيد كه اين نابينا چرا از اين قصيده ياد كرد و حال آنكه متنبى را قصايدى است بهتر از اين . گفتند : سيد رئيس بهتر مىداند . گفت : به اين بيت از آن قصيده اشارت دارد [ 1 ] :
و اذا اتتك مذمّتى من ناقص * فهى الشّهادة لى بانّى كامل
چون به معره بازگشت در خانه ماند و بيرون نيامد و خود را « رهين المحبسين » ( زندانى دو زندان ) ناميد ، يكى زندان كورى و يكى زندان خانه .
ابو العلاء به بد دينى متهم بود . مىگفتند بر عقايد براهمه است . افساد صورت را جايز نمىشمارد و گوشت نمىخورد و به پيامبران و رستاخيز اعتقاد ندارد . غرس النعمه ابو الحسن صابى گويد كه هشتاد و اند سال زندگى كرد كه چهل و پنج سال از خوردن گوشت امتناع نمود . گويند بيمار شد ، طبيب براى او جوجهء ماكيان تجويز نمود . چون آوردند ، بر آن دست كشيد و گفت : تو را ناتوان يافتند و خونت را ريختند چرا خون بچه
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : چون نكوهش من از ناقصى به گوشت رسيد ، اين گواهى است كه من كامل هستم .