بودهاند . اينك به ذكر برخى از آنان كه شرح حالشان را در حافظه و يا در دسترس دارم مىپردازم تا بر نسب علمى او نيز آگاه گردى .
سليمان بن احمد بن سليمان ، جدّ او ، قاضى معرّه و حمص بود . در سال 290 در آنجا وفات كرد .
پس از او فرزندش ابو بكر محمد ، عم ( پدر ) ابو العلاء ، اين مقام را يافت .
پس از او برادرش ابو محمد عبد الله ، پدر ابو العلاء ، بر مسند قضا نشست . عبد الله در حمص به سال 377 در گذشت .
ابو المجد محمد بن عبد الله ، برادر بزرگ ابو العلاء ، نيز به امر قضاوت اشتغال داشت .
ابو الهيثم عبد الواحد ، برادر ديگر ابو العلاء ، نيز شاعر و اديب بود .
اينان كه نام بردم يا معاصر ابو العلاء بودهاند يا قبل از او مىزيستهاند . و اما آنها كه پس از او بودند از نوادگان و خويشاوندانش عبارتند از :
ابو المجد محمد بن عبد الله [ 1 ] بن محمد ابو المجد .
ابو المجد ثانى برادر ابو العلاء . عماد در خريدة از او ياد كرده و گفته است كه فرزندش ابو اليسر كاتب براى من حكايت كرد كه او فاضل و اديب و فقيهى بر مذهب شافعى و فرزانه و مفتى و خطيب بود . عم پدر خود ابو العلاء را درك كرد و كتابها و اشعارش را روايت مىكرد . در معرّه منصب قضا داشت تا سال 492 كه فرنگان به آن شهر در آمدند .
سپس رخت به شيزر كشيد و تا محرم سال 523 كه وفات كرد در آنجا بود . تولدش در سال 440 بود . ديوان و رسايل دارد . از اشعار اوست [ 2 ] كه از يكى از مردم معرّه شنيدهام [ 3 ] :
جسّ الطبيب يدى جهلا فقلت له * اليك عنّى فانّ اليوم بحرانى
فقال لى ما الّذى تشكو ؟ فقلت له * انّى هويت بجهلى بعض جيرانى
فقام يعجب من قولى و قال لهم
هامش
[ 1 ] م : عبد الله .
[ 2 ] الخريدة 2 : 10 .
[ 3 ] حاصل معنى : طبيب به نادانى نبض مرا گرفت . او را گفتم : از من دور شو ، امروز روز بحران بيمارى من است و بيماريم را چاره نيست . مرا گفت : از چه شكايت مىكنى ؟ گفتم : از سر جهل به يكى از همسايگانم عاشق شدهام .
برخاست درحالىكه از سخن من در شگفت شده بود و آنان را گفت انسان بدى است او را به انسان ديگر معالجه كنيد .