تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
را دهم تا با مرواريدهاى خود در رشته كشد . امير احمد او را بستود ، ده دانه مرواريدى را كه باقى مانده بود به ابو زيد داد و گفت بگير ، نمىخواهم در فتوت بهره‌ام كمتر از ابو القاسم باشد . من اينها را از غنائم جنگى به سى هزار درهم خريده‌ام . پس سى هزار درهم به ابو زيد تعلق گرفت و او از بهاى آنها ملكى در شامستيان خريد . ابو محمد حسن وزيرى كه ابو زيد بلخى را ديده و با او معاشرت كرده بود او را چنين توصيف مىكند كه مردى ميانه بالا بود و لاغر اندام با پوستى تيره و زرد گونه و چشمانى از حدقه بيرون زده و كم سو . بر چهره‌اش آثار آبله بود ، همواره ساكت و كم سخن بود و با وقار و با هيبت . ابو زيد در ايام جوانى با قافلهء حاجيان به عراق وارد شد و هشت سال در آنجا درنگ كرد و از علماى آن طرف بهره‌ها جست . از جمله در شمار شاگردان ابو يوسف يعقوب بن اسحاق كندى در آمد و از او فلسفه و هيئت و احكام نجوم و طب و علم طبائع و اصول دين آموخت . كم كم كارش به شك و ترديد كشيد و از راه منحرف گرديد ولى ديرى نپاييد كه خداوند كه در نخست او را در زمرهء اهل سعادت قرار داده بود از ورطهء شقاوتش برهانيد و به راه راست آورد و ديدهء حقيقت بين او بگشود . ابو بكر بكرى كه مردى فاضل ولى لاابالى بود و در سخن هر چه بر زبانش مىآمد مىگفت ، روزى در دعوتى همراه او بود . ابو زيد به نماز ايستاد و در اثناى نماز او غذا را آوردند . ابو زيد نماز را طول مىداد . بكرى از انتظار ملول شد و به كسى كه در كنارش نشسته بود گفت : باد امامت در سر ابو زيد مىگردد . ابو زيد نماز را سبكتر كرد و سلام داد و آن دو مىخنديدند . سبب آن بود كه ابو زيد مذهب اماميه داشت و به طلب امام به عراق آمده بود . بكرى بر او طعن مىزد . ابو زيد مردى نيك اعتقاد بود . در مجلس امام ابو بكر احمد بن محمد بن عباس بزّاز ، كه امام و مفتى بلخ بود ، ذكر او رفت . امام ابو بكر او را به پايبندى مذهب و حسن اعتقاد بسى ستود و گفت با آنكه به فلسفه گرايش دارد در ديانت او خللى نيست . حاضران نيز اذعان كردند و زبان به مدح و ثناى او گشودند كه در تمام مصنّفات او كلمه‌اى كه بر سستى اعتقاد او دليل باشد ديده نشده است . ابو زيد پس از آنكه در عراق در هر فنى به نهايت رسيد راهى وطن شد و از راه هرات به بلخ رفت و در آنجا به نشر علم خود پرداخت .