تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
هنگامى كه احمد بن سهل بن هاشم مروزى بلخ را بگرفت از ابو زيد خواست كه وزارت او بپذيرد ولى سر برتافت و راه سلامت پيش گرفت . امير احمد بن سهل ، ابو القاسم كعبى را به وزارت برگزيد و دبيرى خويش به ابو زيد داد و آن دو به مقامى ارجمند رسيدند . مشاهرهء ابو القاسم كه وزير بود هزار درهم بود و مشاهرهء ابو زيد پانصد درهم . ابو القاسم به خازن فرمان داد كه صد درهم از او بكاهد و به ابو زيد افزايد . ولى اين شغل ديرى نپاييد كه امير احمد بن سهل عمرش كوتاه بود . ابو محمد حسن بن وزيرى ، كه ابو زيد را ديده بود و نزد او درس خوانده بود ، گويد كه ابو زيد مردى بود مسلط بر نفس خود ، با وقار و بصير در كارها ، با زبانى و بيانى استوار و زيبا ، كم شعر مىگفت و از بداهت و حاضر جوابى بىبهره . نيكو سخن مىگفت و نيكو مىنوشت و به هنگام سخن گويى از دهانش درّ مىباريد . كمتر مناظره مىكرد . كتاب او نظم القرآن در باب مسائل قرآنى به پايه‌اى است كه كس فراتر از او نرفته است . در كتاب بصائر [ 1 ] ابو حيّان فارسى ساكن بغداد خواندم كه ابو حامد قاضى مىگفت در باب قرآن كتابى همتاى كتاب ابو زيد بلخى نديده‌ام . او مردى فاضل بود و روش فلاسفه داشت ولى سخنش در باب قرآن لطيف و دقيق بود و بسيارى از مشكلات آن را گشوده بود . آن را نظم القرآن ناميده ولى به همه معانى آن دست نيافته است . و گويد كه يكى از اهل ادب مىگفت كه آنان كه در علم كلام دستى دارند گويند كه متكلمان جهان سه تن هستند : جاحظ و على بن عبيدة اللطفى و ابو زيد بلخى . از اين سه يكى لفظش بر معنايش افزون آيد و او جاحظ است و يكى معنايش بر لفظش و او على بن عبيده است و يكى لفظ او موافق معناست و او ابو زيد بلخى است . ابو حيان در كتاب النظائر گويد : ابو زيد بلخى را در عراق جاحظ خراسان گويند و حكايت كنند كه چون نخستين بار ابو زيد بر امير احمد بن سهل داخل شد . احمد بن سهل نامش را پرسيد ، گفت : ابو زيد . احمد بن سهل در شگفت شد كه از او نامش پرسيده بود و او كنيهء خود را گفته بود و اين را از خطاهاى او شمرد . چون ابو زيد برخاست ، انگشترى خود را بر جاى خود ترك كرد . احمد بن سهل پنداشت كه از سر غفلت چنين كرده و بر شگفتيش در افزود . سپس انگشترى را به دست گرفت و نگين
هامش
[ 1 ] البصائر 8 : 66 ، ( رقم 237 ج )