تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
سليمان آن هاشمى را از مجلس براند . هاشمى گفت : آيا مرا به خاطر يك نبطى از مجلس خود مىرانى ؟ گفت : آرى سر سگ را از دم شير بيشتر دوست دارم . و نيز از حسين بن اسحاق حكايت كند كه گويد كه نزد احمد بن سليمان به باده‌گسارى نشسته بوديم كه نامه‌اى رسيد و در آن ابياتى در مدح او بود او جوابى شيوا انشا كرد : وصلت رقعتك . اعزّك الله - فكانت كوصل بعد هجر و غنى بعد فقر و ظفر بعد صبر الفاظها درّ مشوف و معانيها جوهر مرصوف . . . سپس در پايان بداهتا اين شعرها را افزود [ 1 ] :
نفسي فداؤك يا ابا لعبّاس * وافى كتابك بعد طول الياس وافى و كنت بوحشتى متفرّدا * فاصارنى للجمع و الايناس لو كان شعر النّاس جسما لم يكن * لكماله الّا مكان الرّاس
از شعرهاى مشهور ، كه اهل فضل آن را ستوده‌اند ، سخن اوست در وصف سرو . اين شعر را به ديگرى نيز نسبت داده‌اند : [ 2 ]
حفّت بسرو كالقيان تلحّفت * خضر الحرير على قوام معتدل فكأنّما و الريح حين تميلها * تبغى التعانق ثم يمنعها الخجل
او را خادمى بود به نام ابو الحسام عرّام كه او را دوست مىداشت ، يك بار براى حاجتى به كوفه نزد اسحاق بن عمران رفته بود . ابو الفضل به اسحاق نوشت [ 3 ] :
دموع العين مذروفه * و نفس الصّبّ مشغوفه من الشّوق الى البدر الّذى * يطلع بالكوفه

91 - احمد بن سليمان معبدى [ 4 ]

ابو الحسين كنيه داشت . محمد بن اسحاق نديم او را ياد كرده و گفته است كه از على بن
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : جانم به فدايت اى ابو العباس ، نامه‌ات پس از آنكه فراوان نوميد شده بودم رسيد . نامه‌ات رسيد درحالىكه من در عين تنهايى بودم كه مرا جمعيت خاطر و انس و الفت ارزانى داشت اگر شعر ديگران همانند تن باشد شعر تو ، كه در حد كمال است ، به جاى سر است . [ 2 ] حاصل معنى : سروهايش در ميان گرفته‌اند چونان زنانى خنياگر كه جامه‌هاى حرير پيكرهاى موزونشان را پوشانده است . چون باد بر آنها بوزد به عاشقانى مانند كه خواهند دست در گردن معشوقان آوردند ولى حيا مانع آنها مىشود . [ 3 ] اشكها از چشمان ريزانند و جان عاشق سخت مشتاق است . مشتاق آن ماه تمام كه در كوفه طلوع كرده است . [ 4 ] فهرست ابن نديم : 87 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 121 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى