كرد تا در امر حكومت ياور او باشد . چون به جيحون رسيد و آب مواج و پهناور آن را ديد به او نوشت كه امير مرا به سبب انديشه صائب من - كه وصفش را شنيده است - به بخارا فرا خوانده اگر خود را به اين امواج سپارم چگونه از چنان انديشهاى بهرهمند خواهم بود . چون نامهاش را خواند در شگفت شد و فرمان داد كه به بلخ بازگردد .
93 - احمد بن صنديد عراقى [ 1 ]
كنيهاش ابو مالك بود . از اهل ادب و شعر . شعر معرّى از او روايت شده . او را با حصرى [ 2 ] مباحثات و مناقضات بود . به اندلس رفت در نزد بنى طاهر [ 3 ] بود و مداح رؤسا و اكابر آنان .
94 - احمد بن ابى طاهر ، ابو الفضل [ 4 ]
نام ابو طاهر [ 5 ] طيفور و اصلش از مرورود بود . يكى از شاعران بليغ و از راويان ، از اهل فهم و معروف به علم . كتاب تاريخ بغداد در اخبار خلفا و امرا و روزگاران آنها از اوست . در سال 280 در گذشت و در باب الشام در بغداد به خاك سپرده شد . ولادتش در سال 204 بود و اين در هنگامى بود كه مأمون پس از غلبه بر امين از خراسان به بغداد آمد ، پسرش عبيد الله در ذيل تاريخ پدرش چنين نوشته : « او از عمر بن شبّه روايت مىكرد و پسرش عبيد الله و محمد بن خلف بن مرزبان از او روايت مىنمودند » . جعفر بن حمدان [ 6 ] ، صاحب كتاب الباهر گويد : « احمد بن ابى طاهر معلم مكتب خانهاى براى همگان بود سپس به چند تن اختصاص يافت . در سوق الوراقين در جانب شرقى مىنشست » و نيز گويد كه از ميان مصنفان و راويان شعر ، كسى را نديدهام كه از او كندفهمتر و تحريفكنندهتر باشد روزى شعرى را بر من عرضه كرد در بيش از ده مورد دچار لحن و لغزش شد . گاه نصف بيت يا ثلث بيت را از ديگران مىدزديد . بحترى نيز درباره وى چنين گفته ، با وجود اين اخلاقى جميل و معاشرتى ظريف داشت .
جهشيارى در كتاب الوزراء گويد : احمد بن ابى طاهر ، حسن بن مخلّد وزير معتمد را
هامش
[ 1 ] الصلة 1 : 89 ، الوافى 6 : 426 ، بغية الوعاة 1 : 312 .
[ 2 ] عبد الغنى حصرى اعمى . او نيز به اندلس داخل شد .
[ 3 ] بنى طاهر بعد از فتنهء بربر بر مرسيه سيادت يافتند . از ميان آنان كاتب ذو الوزارتين ابو عبد الرحمن بن طاهر ، اشهار يافت ( بنگريد به الذخيرة 3 : 24 و ما بعد آن ) .
[ 4 ] تاريخ بغداد 4 : 211 ، الوافى 7 : 8 .
[ 5 ] م : طاهر .
[ 6 ] م : احمد .