يكى از آشنايان به مجلس او رفتم . او براى حاضران چيزى املا مىكرد . چون كار املا به پايان رسيد روى به من و آنكه همراه من بود نمود و گفت : در كنار من بنشينيد تا برايتان گوشت پخته بياورم و شراب يهود و عود و عنبر به كار برم و برايتان بنوازم و بخوانم .
دوست من به عادت او آگاه نبود . من جايى نشستم كه كمتر در معرض بوى بودم ، او به هر چه وعده داده بود وفا كرد . لحظهاى بعد بوى بد پراكنده ساخت . و دوست من تعجب مىكرد و به چشم به من اشارت مىكرد . من به او گفتم كه اين عادت اوست تحمل نماى تا بيتى به غنا بخواند و او خواندن گرفت [ 1 ] :
إنّ بالحيرة قسّا قد مجن * فتن الرّهبان فيها و افتتن
ترك الإنجيل حينا للصّبا * و رأى الدنيا مجونا فركن .
دوست من سخت به طرب آمد و فراوان تحسين كرد . خواست بگويد ابو الحسن نيك آوردى ولى به ناگاه آنچه در دل داشت بر زبان آورد و گفت : يا ابا الحسن هر چه خواستى باد رها كردى ، جحظه خجل شد و آن جوان شرمنده گرديد و بازگشتيم .
خطيب از ابو الفرج اصفهانى حكايت كند كه گفت جحظه مرا حكايت كرد كه حادثهاى در زندگيم پديد آمد كه هر چه داشتم از دست بدادم و در خانهء من جز پاره حصيرى و طنبورى گسيخته زه چيزى نماند . با خود گفتم بيتى چند براى محبّرة بن ابى عبّاد كاتب فرستم شايد در كار من گشايشى شود . محبّره به بيمارى نقرس گرفتار شده و زمينگير گشته بود غلامان او را در محفّه نشانده به اينجا و آنجا مىبردند . پس اين بيتها بگفتم و بفرستادم [ 2 ] :
ما ذا ترى في جدى * و في عقار بوارد
و قهوة ذات لون
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : در حيره كشيشى است كه به شاد خوارى و لذتجويى مشغول است . راهبان را فريفته است .
انجيل را به دست كودكان رها كرده و دنيا را سراسر شاد خوارى و لذتجويى مىبيند و بدان مايل گردد .
[ 2 ] چه مىبينى در بزغالهء بريان و شراب سرد و خنك و قهوهاى كه رنگ آن رنگ رخسار دوشيزگان را حكايت كند و مغنّىاى كه تغنى كند ، از خاندان يحيى بن خالد ؟ آن كس كه به اينها نپردازد سرد است و جوانمرديش اندك .