ديگرى هم داشت كه معتمد به او داده بود و آن خنياگر بود . ( ياقوت مىگويد كه من معنى اين واژه را نمىدانم ) .
جحظه مردى اديب و راوى اخبار و در انواع علوم چون نحو و لغت و نجوم سرآمد بود . و شعرش مليح و با الفاظى دلپسند . در طنبور استاد بود . در ماه شعبان سال 324 در گذشت ، در 224 متولد شده بود .
محمد بن اسحاق نديم ذكر او آورده و گفته است كه از آثار اوست : كتاب الطبيخ و كتاب الطنبوريين و كتاب فضائل السّكباج و كتاب الترنم و كتاب المشاهدات و كتابى در باب المعتمد على الله و كتابى در باب احكام صحيحى كه منجمان صادر كردهاند و نيز ديوان اشعار .
جحظه با اين همه فضائل رعايت نظافت ظاهر خود نمىنمود . خود و جامهاش شوخگن بودند ، همچنين پاى بند امور دينى هم نبود . از شعرهاى اوست [ 1 ] :
إذا ما ظمئت إلى ريقه * جعلت المدامة منه بديلا
و أين المدامة من ريقه * و لكن أعلّل قلبا غليلا
و نيز گويد : [ 2 ]
يا من بعدت عن الكرى ببعاده * الصبر مذ غيّبت عنّي غائب
أصبحت أجحد أنّني لك عاشق * و العين مخبرة بأنّي كاذب
غرس النعمة در كتاب الهفوات [ 3 ] آورده است كه جحظه در ايام پيرى در مجالس بوى بد مىپراكند و مشام معاشران را مىآزرد . ابو الحسين بن عياش [ 4 ] گويد كه من غنا و شعر او را دوست مىداشتم ولى هرگاه نزد او مىنشستم باد شكم بر او غلبه مىيافت . روزى با
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : چون تشنهء آب دهانش شوم ، شراب را به جاى آن مىنوشم ولى شراب كجا و آب دهان او كجا ولى من عطش شديد خود چاره مىكنم .
[ 2 ] حاصل معنى : اى آنكه از خواب دورى گزيدم تا تو دورى گزيدهاى ، از آن زمان كه تو روى نهان كردهاى صبر از من روى نهان كرده است . انكار مىكنم كه عاشق تو هستم ولى چشمان اشكبارم گواهى دهند كه دروغ مىگويم .
[ 3 ] الهفوات : 157 - 158 ، نشوار المحاضره 2 : 195 - 196 .
[ 4 ] ابو الحسين عبد الله بن احمد بن عياش در سوق الاهواز متصدى امر فتوا بود . تنوخى در النشوار و الفرج بعد الشدّة حكاياتى از او نقل كرده .