تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
كه وى بر در خانه نشسته بود و قلم و دواتش در كنارش و براى ياران خود چيزهايى مىنوشت . ابو على كتاب سيبويه را نزد ابو العباس مبرّد مىخواند . ثعلب او را سرزنش مىكرد و مىگفت : اگر مردم تو را ببينند كه نزد مبرّد مىروى و درس مىخوانى و مرا به حساب نمىآورى چه خواهند گفت ؟ ولى دينورى به سخن او اعتنايى نداشت ، مصعبى گويد : از ابو على دينورى پرسيدم : چگونه است كه مبرّد كتاب سيبويه را بهتر از ثعلب مىداند ؟ گفت : مبرّد كتاب را نزد علما خوانده و ثعلب نزد خود خوانده است . زبيدى گويد : اصل او از دينور بود به بصره آمد و از مازنى علم آموخت و كتاب سيبويه را از او فرا گرفت . سپس وارد بغداد شد . و نزد مبرّد درس خواند . آنگاه به مصر رفت و كتاب المهذّب را در نحو تأليف كرد . در آغاز كتاب اختلاف بصريان و كوفيان را شرح داد و هر مسئله را به صاحبش نسبت مىداد و علت آن را بيان نمىداشت . چون در كتاب امعان نظر يافت از بيان اختلاف بازايستاد و به نقل مذهب بصريان پرداخت و بر كتاب اخفش و سعيد بن مسعده متكى شد . او را كتابى است مختصر در ضماير قرآن كه آن را از كتاب المعانى نوشتهء فرّاء استخراج كرده است . چون على بن سليمان اخفش به مصر آمد ابو على از آنجا برفت و چون اخفش به بغداد بازگشت او هم به مصر بازگرديد و در آنجا بود تا در همان سال كه آورده‌ايم در گذشت . او راست كتاب اصلاح المنطق .

69 - احمد بن جعفر جحظهء برمكى [ 1 ]

ابو الحسن احمد بن جعفر بن موسى بن يحيى بن خالد بن برمك برمكى . ابو عبد الله حسن بن على بن مقله گويد : از جحظه پرسيدم كه معنى اين لقب چيست ؟ گفت : روزى ابن معتزّ مرا ديد و پرسيد آن كدام حيوان است كه چون نام او قلب شود يكى از آلات دريانوردى شود ؟ گفتم : آن علق است كه قلبش كنند قلع مىشود . ( علق به معنى زالو و قلع به معنى شراع كشتى است ) . گفت : احسنت يا جحظه . ازآن‌پس اين لقب براى من ماند ، جحظه كسى است كه چشمش از حدقه بيرون زده باشد و سبب زشتى صورت او گردد . لقب
هامش
[ 1 ] الفهرست : 162 ، تاريخ بغداد 4 : 65 ، وفيات الاعيان 1 : 133 ، الوافى 6 : 286 و در اغانى و ديارات و بصائر و ديگر كتب ادبى ذكر او پراكنده است .