كه آن را زاد المسافر ناميده است ، و كتابى در ادويهء مفردة معروف به الاعتماد و كتابى در ادويهء مركبه معروف به البغيه و رسايل او در باب نفس و ذكر اختلاف عقايد پيشينيان در آن . او را توجهى هم به تاريخ بود . كتابى از او ديدم در تاريخ در بيش از ده جلد موسوم به التعريف بصحيح التاريخ و ذكر آن در اين كتاب واجب مىنمود . راه و روشى نيكو داشت ، از رفتن به نزد ملوك پرهيز مىكرد . و به خانهء كسى نمىرفت . مردى توانگر بود و داروها را بدون گرفتن بهايى به مردم مىداد . معاصر المعزّ لدين الله بود ، در حدود سال 350 يا نزديك به آن در گذشت .
55 - احمد بن احمد بن اخىّ شافعى [ 1 ]
مردى از اهل ادب بود . ديدم كه جماعتى از اعيان علما به نقل مطالبى از خط او بر خود مىباليدند . خطش را ديدم زيبا نبود ولى در ضبط درست بود ، كسى را نديدهام كه از حال او خبرى دهد . ولى در آخر كتابى خطى از او ديدم كه نوشته بود ، آن را احمد بن احمد معروف به ابن اخىّ شافعى ، وراق ابن عبدوس جهشيارى نوشته است . ما در جاى خود از اين جهشيارى ياد مىكنيم [ 2 ] ، همان كسى است كه ديوان بحترى را گردآورده است . [ 3 ]
56 - احمد بن اسحاق بن بهلول بن حسّان تنوخى [ 4 ]
ابو جعفر ، در اصل ، از انبار بود . مدت بيست سال قضاى مدينة المنصور را بر عهده داشت . يازده شب از ماه ربيع الآخر گذشته به سال 318 وفات كرد . ولادتش در سال 231 در شهر انبار بود و به هنگام مرگ 88 سال داشت .
ابو بكر خطيب [ 5 ] گويد : حديثهاى بسيار روايت كرده ، دار قطنى و ابو حفص بن شاهين و مخلص [ 6 ] و جماعتى ديگر از او روايت حديث كردهاند .
هامش
[ 1 ] الوافى 6 : 226 ( از ياقوت ) .
[ 2 ] شرح حال جهشيارى در شماره 1080 آمده است .
[ 3 ] صفدى از ذهبى نقل كرده كه ترجيح مىدهد كه وى احمد بن احمد بن زياد فارسى ، دوست و مصاحب عبدوس و ابن سلام بوده است . او راست : كتاب احكام القرآن ، در ده جلد و كتاب مواقيت الصلاة . وفات او در سال 310 بود .
[ 4 ] المنتظم 6 : 231 ، نزهة الالباء : 172 ، الجواهر المضيئة 1 : 57 ، الوافى 6 : 235 ، بغية الوعاة 1 : 295 ، سير ذهبى 14 :
497 ، الشذرات 2 : 276 .
[ 5 ] تاريخ بغداد 4 : 32 .
[ 6 ] نام او محمد بن عبد الرحمن است .