تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩

49 - احمد بن ابراهيم بن معلّى بن اسد عمّى [ 1 ]

ابو بشر ، ابو جعفر طوسى در مصنفى الامامية ذكر او كرده است . عمّ كه احمد بن ابراهيم به دو منسوب است مرّة بن مالك بن حنظلة بن زيد مناة است . ايشان به پيمان و سوگند به قبيلهء تنوخ پيوستند و در اهواز سكونت گزيدند . ابو احمد جلودى بر او املا مىكرد و همهء كتابهايش را سماع كرد و روايت نمود . بيشتر روايات او از عامه و اخباريان بود . جدّ او معلّى بن اسد از اصحاب صاحب الزّنج بود و از خواص او . اخبار صاحب الزنج از او و از عمّش اسد بن معلّى روايت شده ، او را تصانيفى است چون كتاب تاريخ الكبير و كتاب تاريخ الصغير و كتاب مناقب على ( ع ) و كتاب اخبار صاحب الزّنج و كتاب الفرق كه كتابى نيكو و عجيب است و كتاب اخبار السيد الحميرى و شعر السيد الحميرى و كتاب عجائب العالم .

50 - احمد بن ابراهيم ضبّى [ 2 ]

كنيه‌اش ابو العباس بود و ملقب به الكافى الاوحد . پس از صاحب ابو القاسم بن عبّاد به وزارت فخر الدوله ابو الحسن على بن ركن الدولة بن بويه رسيد . در ماه صفر سال 399 در بروجرد وفات كرد . بروجرد در آن هنگام از متصرفات بدر بن حسنويه بود . ثعالبى دربارهء او گويد : او جرقه‌اى از آتش صاحب ابو القاسم بود و جويبارى از دريايش . در زمان حيات صاحب ، خليفهء او بود و پس از مرگش به جاى او نشست . صاحب از كودكى او را به مصاحبت خود برگزيده بود و به شيوه و سيرهء خود ادب كرده بود و بر ديگر نديمان و بركشيدگان خود برترى داده بود . بلاغت به پايمردى او بعد از صاحب بن عبّاد و ابو اسحاق صابى بر جاى ماند . از اشعار اوست [ 3 ] :
لا تركننّ إلى الفرا * ق فإنّه مرّ المذاق و الشمس عند غروبها * تصفرّ من ألم الفراق
اما سبب فرارش به بروجرد آن بود كه مادر مجد الدوله او را متهم كرد كه برادرزاده‌اش را زهر داده است و از او دويست هزار دينار مطالبه كرد كه براى مراسم
هامش
[ 1 ] الوافى 6 : 212 ( از ياقوت ) ، فهرست طوسى 21 . [ 2 ] المنتظم 7 : 240 ، الوافى 6 : 204 ، يتيمه 3 : 291 . [ 3 ] حاصل معنى : به جدايى ميل مكن كه جدايى را طعم تلخ است . و خورشيد به هنگام غروبش رنگش زرد مىشود و اين از درد جدايى است .