تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
ايشان به تفصيل خواهد آمد . بنى ابو سعيد سر به فرمان نهادند در اطاعت اخلاص ورزيدند . حمزة بن على مىخواست نزد ايشان باز گردد و شتابان بيامد ولى قوم او را نپذيرفتند زيرا خود تعهد به فرمانبردارى سپرده بودند . حمزة بن على راه بيابان در پيش گرفت و آهنگ تيمزدغت [ 1 ] كرد بدين اميد كه فرصتى فرا چنگ آورد . پادگانى كه در آنجا بود به نبرد بيرون تاختند و او را به عقب راندند و سپس به تعقيبش پرداختند تا بگرفتندش و او را نزد وزير ابن غازى بن الكاس بردند . سلطان فرمان داد كه او و همهء يارانش را بكشد . او نيز گردنشان را بزد و سرها را به پيشگاه سلطان فرستاد و پيكرهايشان را در بيرون شهر مليانه بردار كرد و نشان مغراوه برافكند . قبايل مغراوه از آن پس در زمرهء خدم و حشم يا سپاهيان امرا و دول در آمدند و در اقطار عالم پراكنده شدند ، آن سان كه پيش از روى كار آمدنشان در اين اواخر بودند . و البقاء للّه وحده و كل شيء هالك إلا وجهه .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهB: سيمروغت .