ابن نوح را بر قلمرو خويش يعنى اركش و مورور امارت داد و جايهاى ديگر را به ديگر امرا ارزانى داشت همه به دوستى او اعتماد كردند . تا سال 745 كه همهء آنان را به توطئهاى كه برايشان ترتيب داده بود فراخواند بدين گونه همگان را به درون حمامى داخل كرد سپس راه هوا بر آن ببست تا به هلاكت رسيدند . تنها ابن نوح به سبب سابقهء خدمتى كه داشت از اين آسيب در امان ماند . معتضد بر فور كسانى را بفرستاد تا دژها و جنگگاههاى آنها را تصرف كردند و همه را به متصرفات خويش بيفزود . پس از اين حوادث حاجب ابو مناد بن نوح بمرد و پسرش ابو عبد اللّه به جاى او نشست . معتضد پيوسته او را تحت فشار قرار مىداد تا آنگاه كه در سال 758 خلع شد و قلمرو او را نيز بر متصرفات خود بيفزود . آنگاه نوبت امارت به محمد بن ابى مناد بن نوح رسيد او نيز در سال 768 در گذشت و ملك بنى نوح منقرض شد . و البقاء للّه وحده سبحانه .
خبر از بنى برزال يكى از بطون دمر و دولت ايشان در قرمونه و اعمال آن در اندلس در ايام امراى طوايف و آغاز و انجام كار ايشان
گفتيم كه بنى برزال از فرزندان ورنيد بن وانتن بن وارد يرن بن دمراند . اين نسبى است كه ابن حزم ذكر كرده است . برادران ايشان بنى يصدرين و بنى صغمار و بنى يطوفتاند . بنى برزال در افريقيه بودند و مواطشان در آنجا كوهستان سالات و متعلقات آن از اعمال مسيله بود . در آن بلاد شمارشان و آثارشان بسيار بود . بنى برزال از نكاريه از فرق خوارج بودند . چون ابو يزيد از برابر ابو طاهر اسماعيل المنصور گريخت و خبر يافت كه محمد بن خزر مترصد فرو گرفتن اوست تصميم گرفت به كوهستان سالات رود . پس به آن سو شد ولى سپاهيان اسماعيل او را در تنگنا نهادند و او از آنجا به ميان كتامه رفت و ما سرگذشت او را پيش از اين آوردهايم . سپس بنى برزال به اطاعت خلفاى شيعه در آمدند و با جعفر بن على بن حمدون صاحب مسيله دست دوستى دادند تا آنجا كه در زمرهء پيروان او شدند .
چون جعفر بن على بن حمدون در سال 360 بر ( المعز لدين اللّه ) معدّ بشوريد ، بنى برزال جانب او را گرفتند زيرا از خواص او بودند . جعفر بن على آنان را در ايام حكم المستنصر از دريا بگذرانيد و به اندلس برد . حكم ايشان را در طبقات لشكر خود با بربرهاى قبايل زناته و ديگر بربرها كه به هنگام دعوت امويان و جنگشان با ادارسه به اندلس آمده بودند انتظام داد . همه در اندلس سكونت گزيدند . از آن ميان بنى برزال از ديگران به دليرى و توانگرى مشهورتر شدند . چون المنصور محمد بن ابى عامر خواست كه خليفه هشام را زير نفوذ خود در آورد و احساس كرد كه رجال دولت اموى و موالى حكم به ديدهء انكار در او خواهند نگريست كوشيد به بنى برزال و ديگر بربرها استظهار جويد و در حق ايشان نيكى كند . ابن ابى عامر بدين سبب كارش بالا گرفت و