ورتنيص بن جانا . از ديگر قبايل به شمار بيشاند و مواطنشان پراكنده است . اكثرشان در كوهستانهاى جنوب بلاد صنهاجهاند از مشنتل تا دوسن با ابو يزيد صاحب الحمار يار شدند و بر ضد حكومت شيعه نبرد كردند . ابو طاهر اسماعيل المنصور با ظهور ابو يزيد بسى از ايشان بكشت .
همچنين بلكين فرمانرواى صنهاجه پس از اسماعيل دست به كشتار ايشان زد . چون با آمدن حماد و فرزندانش كار صنهاجه روى در پريشانى و افتراق نهاد ايشان با حماد بر ضد فرزندان بلكين يار شدند . در ايام فتنهء حماد يكى از مشايخشان به نام ابن ابى جلى از حماد ببريد در حالى كه از خواص او بود و به باديس گرايش يافت . باديس او را اكرام كرد و يارانش را بنواخت و او را بر طبنه و اعمال آن امارت داد . تا آن هنگام كه عربهاى هلالى آمدند و ضواحى از آنان بستدند .
ايشان به كوهستانهاى جنوبى مسيله و بلاد صنهاجه پناه بردند . هلاليان ايشان را از كوچ در طلب معيشت منع كردند . چون دواوده بر ضواحى زاب و متعلقات آن غلبه يافتند دولت باج و خراج آن كوهستانها را به اقطاع ايشان داد . در اين عهد نيز سهم فرزندان يحيى بن على بن سباع از بطون ايشان است . در زمانهاى قديم كاهن زناته ، موسى بن صالح از غمرت بود و تا به امروز از او ياد مىكنند و سخنان او را به همان لهجهء محلى به گونهء رجز مىخوانند . اين كلمات در بيان حوادثى است كه بر زناتيان خواهد گذشت از ملك و دولت ايشان و غلبهء آنها بر احياء و قبايل و شهرها .
بسيارى از آن حوادث آنچنانكه او پيشگويى كرده بود اتفاق افتاده است . از سخنان اوست كه تلمسان ويران شود و خانههايش با خاك يكسان گردد آن سان كه زمينش را كشاورزى سياه با گاو سياه يك چشمى شخم زند . ثقات حكايت كردند كه آنان به چشم خود آن حوادث را ديدهاند و اين به هنگامى بود كه در عصر دولت بنى مرين به سال 760 ويران گرديد . افراد قبايل زناته در باب اين كاهن راه افراط مىپويند . برخى پندارند ولى يا نبى است و بعضى مىگويند كاهنى بوده است . من براى روشن شدن تاريكيهاى زندگى او به اخبار درستى دست نيافتم . و اللّه اعلم .
خبر از بنى واركلا از بطون زناته و شهرى كه در صحراى افريقيه منسوب به ايشان است و سرگذشت ايشان
بنى وار كلا يكى از بطون زناته است و چنان كه گفتيم از فرزندان فرينى بن جانايند . برادران ايشان يزمرتن و منجصه و سبرتره و نمالته هستند كه در اين عهد معروفاند . از ايشان است بنى وار كلا .
شمارشان اندك است و مواطنشان در جنوب زاب است . آنان شهرى را كه به نامشان شهرت يافته در هشت منزلى بسكره در جنوب آن اندكى متمايل به غرب بنا كردهاند . اين شهر مجموعهاى از فلاع نزديك به يك ديگر است . سپس اين بناها به يك ديگر پيوست و به صورت شهر در آمد . در آنجا