جماعاتى از بنى زنداك از قبيلهء مغراوه نيز زندگى مىكنند . ابو يزيد [ 1 ] نكارى به هنگامى كه در سال 325 از زندان گريخت به نزد ايشان رفت و يك سال در ميان ايشان بزيست و به ميان بنى برزال در سالات و قبايل بربر در كوههاى اوراس آمد و شد مىكرد . چون آن شهر آبادان شد ، بنى واركلا و بسيارى از قبايل زناته به هنگام غلبهء عربهاى هلالى بر مواطنشان به آنجا پناه بردند . و اثبج در ضواحى قلعه و زاب و متعلقات آن جاى گرفتند .
چون امير ابو زكريا بن ابى حفص افريقيه را تصرف كرد و در ميان پيروان ابن غانيه در نواحى آن به سير و سفر پرداخت بر آن شهر گذشت از آن در شگفت شد و فرمان داد كه آن را آبادان كنند و گسترش دهند . پس مسجد عتيق و منارهء بلند آن را بساخت و نام خود و تاريخ بنا را بر سنگ نقش كرد و بر آن منارهء نصب نمود . اين شهر امروز به منزلهء دروازهاى است براى رفتن مسافران از زاب به سوى صحرايى كه به بلاد سياهان منتهى مىشود . بازرگانانى كه مىخواهند كالاهاى خود را به آن بلاد ببرند از آن صحرا مىگذرند . ساكنان شهر امروزه از اعقاب بنى واركلا و اعقاب برادرانشان بنى يفرن و مغراوهاند . رئيس آن به سلطان معروف است و رياست در اين اعصار ويژهء بنى ابى غبول [ 2 ] بوده است . اينان مىپندارند كه از بنى واكير يكى از خاندانهاى بنى وار كلا هستند . در اين ايام ابو بكر بن موسى بن سليمان از بنى ابى غبول عهدهدار رياست آنهاست و همهء پدرانش پشت در پشت داراى چنين رياستى بودهاند . در بيست مرحلگى اين شهر در سمت جنوب با اندك انحرافى به سوى غرب شهرتكده مركز و موطن ملثمين است . حجاجى كه از بلاد سياهان مىآيند در آن درنگ مىكنند . شهرتكده را ملثمين كه از صنهاجه بودند پى افكندند در اين عهد نيز در آنجا سكونت دادند . فرمانرواى آن اميرى است از همان خاندان كه او را نيز سلطان مىخوانند . ميان او و امير زاب دوستى و مراسلات است . من در سال 754 در عهد سلطان ابو عنان براى برخى كارهاى دولتى به بسكره رفتم . در آنجا رسول صاحب تكده را نزد يوسف بن مزنى امير بسكره ديدم . او از آبادى و شكوه شهرتكده براى من حكايت كرد و گفت كه قوافل به آنجا آمد و شد مىكنند . و او بود كه گفت در اين سال كاروانى از بازرگانان بلاد مشرق بر شهر ما گذشتند و به مالى رفتند كه دوازده هزار چارپا [ 3 ] در زير بار داشتند و ديگرى نيز براى من حكايت كرد كه هر ساله چنين كاروانى از آنجا مىگذرد . اين شهر در فرمان سلطان مالى است كه از سياهيان است .
ديگر آن بلاد صحرايى كه معروف به ملستين [ 4 ] هستند تا اين زمان بر همان حالاند . و اللّه غالب على امره .
هامش
[ ( 1 ) ] در متن : ابن ابى يزيد
. [ ( 2 ) ] در نسخهءB: غيول .
[ ( 3 ) ] در متن : زكاتهم و در ذيل صفحه ركابهم
. [ ( 4 ) ] در نسخهءF: مثمين .