تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
زيرى بن عطيه بار ديگر به صحراى مغرب گريخت . باديس پس از آنكه عم خود يطوفت بن بلكين را بر تاهرت و اشير امارت داد باز گرديد و به مسيله رفت . در راه از عصيان اعمام خود ماكسن و زاوى و عزم و مغنين خبر يافت . ابو البهار از كينه‌توزى زيرى بترسيد و از لشكرگاه خود به ايشان پيوست . باديس عم خود حماد بن بلكين را از پى ايشان فرستاد و او به سوى فلفول بن سعيد رفت و اين بعد از آن بود كه فلفول لشكر آورده و با غايه او را محاصره كرده بود . فلفول او را منهزم ساخت و سردار سپاهشان ابو زعيل را بكشت . سپس خبر يافت كه باديس خود در حركت آمده است . اين بود كه محاصرهء باغايه را رها كرد و برفت . باديس در پى او تا مرماجنه بن بتاخت . بار ديگر ميانشان نبرد افتاد . جماعاتى از زناته و بربر برگرد فلفول جمع شده بودند ولى پايدارى نتوانستند و بگريختند و فلفول خود به كوه حناش گريخت و بنهء خود بر جاى نهاد . باديس فتحنامه به قيروان نوشت . زيرا شايعاتى در شهر افتاده بود و بسيارى از مردم شهر به مهديه فرار كرده بودند و دروازه‌ها محكم بسته بودند ، زيرا از فلفول بن سعيد بويژه بعد از كشتن ابو زعيل و شكست سپاه صنهاجه در بيم بودند . اين واقعه در آخر سال 389 اتفاق افتاد . باديس به قيروان باز گرديد . سپس خبر يافت كه فرزندان زيرى با فلفول بن سعيد گرد آمده‌اند و عقد مودت بسته‌اند و اكنون همه در تبسه مجتمع گشته‌اند . باديس از قيروان بيرون آمد و به سوى ايشان راند و آنان پراكنده شدند . عموها بجرماكسن و پسرش محسن به زيرى بن عطيه پيوستند . آن دو در نزد فلفول ماندند . باديس در سال 391 از پى او تا بسكره برفت . فلفول به ميان ريگستان گريخت . زيرى بن عطيه در اثناى اين احوال اشير را محاصره كرده بود . او نيز دست از محاصره برداشت . ابو ابهار بن زيرى از نزد او به باديس بپيوست و با او به قيروان آمد . فلفول بن سعيد به نواحى قابس و طرابلس رفت . قبايل زناته كه در آن حوالى بودند بر او گرد آمدند و چنان كه خواهيم گفت طرابلس را گرفتند . طرابلس از اعمال مصر بود . پس از رفتن [ المعز لدين اللّه ] معد به قاهره ، عبد اللّه بن يخلف كتامى امارت طرابلس يافت . چون [ المعز لدين اللّه ] معد در گذشت بلكين از العزيز باللّه ابو منصور نزار درخواست تا آن را به قلمرو او بيفزايد . العزيز نيز بپذيرفت . بلكين تمصولت بن به كار را كه از خواص مواليش بود بر آنجا گماشت و او را از ولايت بونه به طرابلس فرستاد و او بيست سال بر آن ديار فرمان راند تا ايام باديس . تمصولت كه از اوضاع ملول شده بود نزد الحاكم ( بامر اللّه ابو على ) در مصر پيام فرستاد كه مايل است فرمانروايى طرابلس را از او بگيرد و اجازت دهد مقيم آستان باشد . در اين ايام برجوان صقلابى زمام دولت مصر را به دست داشت . برجوان با يانس صقلابى دل بد كرده بود . اين بود كه او را از حضرت دور كرده به ولايت برقه فرستاده بود . چون تمصولت پى در پى درخواست معافيت از خدمت مىكرد ، برجوان خليفه را اشارت كرد كه يانس را به طرابلس فرستد . الحاكم نيز فرمان صادر كرد كه به صوب طرابلس در حركت آيد . يانس در سال