ياريشان فرستاد . اينان در برابر بلكين مقاومت ورزيدند . بلكين بازگشت و در بلاد مغرب به گردش پرداخت و به هنگام مراجعت در سال 372 هلاك شد .
احياء مغراوه و بنى يفرن به سرزمين خود باز گرديدند . ابن ابى عامر ، وزير ، حسن بن عبد الودود را به عنوان عامل مغرب معين كرد و او در سال 376 به مغرب آمد و زيرى و مقاتل پسران عطية بن عبد اللّه بن خزر را نيك بنواخت . اين امر سبب شد كه همگنان بر ايشان رشك برند .
از جمله سعيد بن خزرون بن فلفول بن خزر در سال 377 از اطاعت امويان اندلس بيرون آمد و به فرمانروايان صنهاجه گرويد و با منصور بن بلكين كه از يكى از غزواتش مىآمد ، در اشير ديدار كرد . منصور او را باكرام پذيرفت و كينهء ديرينه از دل بدر كرد و امارت طبنه را به او داد ، همچنين تا رشتههاى دوستى را مستحكمتر سازد يكى از دختران خود را به عقد پسر او ورو بن سعيد در آورد .
سعيد بن خزرون با خانوادهاش به مقر فرمانروايى خود ، طبنه ، وارد شد ، سعيد در سال 381 به ديدار منصور بن بلكين به قيروان رفت . منصور به استقبال او بيرون آمد و به اكرامش سورى بر پا داشت .
ولى سعيد را در قيرون مرگ فرا رسيد و در همان سال بمرد . پسرش فلفول از آنجا كه فرمان مىراند بيامد . منصور بن بلكين او را خلعت داد و دختر خود به او داد و سه بار اموال و سيصد تخته جامه به او داد و چند اسب با زين و ستام نفيس به او بخشيد و ده علم زرنگارش ارزانى داشت و فلفول به مقر فرمانروايى خويش در حركت آمد .
در سال 385 منصور بن بلكين هلاك شد و پسرش باديس به جاى او نشست . باديس نيز منشور امارت طبنه را به فلفول داد . چون زيرى بن عطيه بر المنصور بن ابى عامر عصيان كرد و او پسر خود عبد الملك المظفر را با سپاهى به جنگ او فرستاد ، زيرى بن عطيه مغلوب شد و اعمال مغرب از تصرف او خارج گرديد و زيرى به بيابان گريخت سپس به مغرب اوسط باز گرديد و بر ثغور صنهاجه فرود آمد و تاهرت را محاصره كرد . يطوفت بن بلكين در تاهرت بود . حماد بن بلكين با سپاهى از تلكاته همراه با محمد بن ابى العرب سردار باديس كه با سپاه خود از قيروان آمده بود ، به يارى يطوفت رهسپار تاهرت گرديد . زيرى بن عطيه با ايشان مصاف داد و جمعشان را بپراكند و بر لشكرگاهشان مستولى شد و افريقيه در آتش فتنه بسوخت . صنهاجه به آن گروه از قبايل زناته كه در آن حدود بودند به ديدهء انكار مىنگريست . باديس بن منصور با سپاه خود از رقاده بيرون آمد و رهسپار مغرب شد . چون بر طبنه گذشت فلفول بن سعيد بن خزرون را فراخواند تا او را در اين جنگ يارى رساند . فلفول بيمناك شد و عذر آورد و خواست كه چون سلطان بيايد عهد خود تجديد كند .
سپس فلفول و جماعات مغراوه كه همراه او بودند بيشتر بيمناك شدند و از طبنه بيرون آمدند و شهر را ترك گفتند . چون باديس دور گرديد فلفول به طبنه باز گرديد و در حوالى آن دست به تاراج و آشوب گشود . در تيجس نيز چنين كرد و آنگاه با غايه را محاصره نمود . باديس به اشير رسيد و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 43
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٣