صنهاجه گرديد . سپس به المنصور محمد بن ابى عامر پيوست و به دعوت عامريان گراييد و در نزد آنان مقامى ارجمند يافت . در خلال اين احوال ابن ابى عامر بمرد . معز بن زيرى مىخواست كه پسرش عبد الملك المظفر او را با گرفتن مالى كه نزد او مىفرستاد بر همان قلمروش باقى گذارد . و پسرش معنصر نيز به گروگان در قرطبه باشد . عبد الملك اين پيشنهاد را بپذيرفت و منشور امارت صادر نمود و با وزير خود ابو محمد على بن جدلم بفرستاد و اين نامه به مردم فاس نوشته شده بود و پس از حمد پروردگار و درود بر محمد مصطفى و آل او و همهء پيامبران اعلام مىداشت كه رسولان و نامههاى زيرى بن عطيه به دستگاه خلافت رسيده است و از خطاها و گناهان او عفو شده است و توبه و استغفار او به موقع قبول افتاده و تعهد كرده از جادهء اطاعت بيرون نرود و به رعيت ستم روا ندارد و راهها را امن گرداند و نيكوكاران را پاداش نيك و خطاكاران را ببخشايد و اكنون وزير ابو محمد على بن جدلم كه از ثقات و وجوه رجال دولت است آمده است كه از او ميثاق مؤكد گيرد . آنگاه به مردم اميد داده بود كه خشنودى آنان مورد توجه حكومت قرطبه است . اين فرمان در ماه ذو القعدهء سال 396 صدور يافت .
چون فرمان المظفر عبد الملك بن المنصور بن ابى عامر به معز بن زيرى رسيد و او را بر ولايت خود در مغرب بجز كورهء سجلماسه امارت عطا كرد ، واضح غلام محمد بن ابى عامر امارت آن حدود را به وانودين بن خزرون بن فلفول داده بود و اين بخش در جزء قلمرو معز بن زيرى قرار نمىگرفت . هنگامى كه نامه المظفر به معز بن زيرى رسيد ، تن و توشى يافت و نيروى از دست رفته باز يافت و عمال خود را به همهء كورههاى مغرب گسيل داشت و خراج آن گرد آورد . پيوسته دولت او در گسترش بود و رعايا سر به فرمانش داشتند . چون كار جماعت در اندلس به پراكندگى كشيد و رسم خلافت مختل ماند و ملوك الطوائف بر سر كار آمدند ، معز بن زيرى را هواى تصرف سجلماسه و گرفتن آن از دست بنى وانودين بن خزرون در سر افتاد و در سال 407 آهنگ آن ديار كرد . ولى در اين مصاف منهزم شد و با بقايايى از قوم خود به فاس باز گرديد و همچنان اوضاعش پريشان بود تا در سال 417 در گذشت . پس از او پسر عمش حمامة بن معز بن عطيه به جايش نشست . اين حمامه چنان كه برخى از مورخين نوشتهاند پسر او نبود . اشتراك در نامها سبب اين غلط شده است . بارى ، حمامه بر قلمرو خاندان خويش مستولى شد و دولتش قوى گرديد . علما و امرا از اطراف به درگاه او روى نهادند و شاعران در مدح او شعرها گفتند . سپس ابو كمال تميم بن زيرى بن يعلى يفرنى از بنى يدو بن يعلى كه بر نواحى سلا دست يافته بود ، در سال 427 به منازعه با او برخاست و با قبايل بنى يفرن و قبايل زناته كه به او پيوسته بودند به فاس لشكر برد .
حمامه نيز با جماعت مغراوه و وابستگان به دفاع بيرون تاخت و جنگى سخت در گرفت كه به هزيمت حمامه انجاميد و از مغراوه نيز خلقى كشته شدند و تميم و بنى يفرن بر فاس و اعمال مغرب
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 38
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٨