تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
فرمانروايى خود رفتند و مردم آن نواحى به اطاعت آوردند و باج و خراج به نزد او فرستادند . عبد الملك واضح را امارت مغرب داد واضح آن نواحى در ضبط آورد و كارها به تدبير او استقامت گرفت . سپس در ماه رمضان همان سال عزلش كرد و عبيد اللّه پسر برادر خود يحيى را به جاى او گماشت . آنگاه اسماعيل بن بورى را پس از او امارت داد و بعد از او ابوالا حوض مقن بن عبد العزيز التجيبى را و اين حال ببود تا المنصور محمد بن ابى عامر در گذشت . المظفر [ عبد الملك بن المنصور ] معز بن زيرى را از تبعيدگاهش در مغرب اوسط به ولايت پدرش در مغرب آورد و او در فاس فرود آمد . از اخبار زيرى آنكه چون از عبد الملك به هزيمت رفت ، جماعاتى از مغراوه در صحرا بر او گرد آمدند . در آنجا از پريشانى اوضاع صنهاجه و اختلاف ايشان بر سر باديس بن منصور پس از هلاكت پدرش ، خبر يافت . و دريافت كه عموهاى او با ماكسن بن زيرى بر ضد او خروج كرده‌اند . از اين رو زيرى به اعمال صنهاجه توجه يافت و براى يافتن بهره‌اى در اين آشفتگى منتظر فرصت ماند . پس به مغرب اوسط حمله آورد و بر در تاهرت فرود آمد و يطوفت بن بلكين را در آنجا محاصره نمود . باديس از قيروان به يارى او شتافت . چون بر طبنه گذشت فلفول بن خزرون در شهر موضع گرفت و از سوى ديگر به افريقيه رفت و به جنگ او پرداخت . ابو سعيد بن خزرون به افريقيه پيوسته بود . و منصور بن بلكين او را بر طبنه امارت داده بود . چون عصيان كرد باديس به سوى او راند و حماد بن بلكين را با سپاه صنهاجه به دفع زيرى بن عطيه فرستاد . اين دو لشكر در وادى مناس نزديك تاهرت مصاف دادند . شكست در لشكر صنهاجه افتاد و زيرى لشگرگاهشان را تاراج كرد و هزاران تن را بكشت و تاهرت و تلمسان و شلف و تنس و مسيله را بگرفت و در همهء آنها به نام المؤيد هشام و حاجبش المنصور محمد بن ابى عامر بعد از او خطبه خواند . سپس از پى صنهاجه تا اشير كه مركز دولتشان بود پيش رفت و در آنجا فرود آمد . زاوى بن زيرى و هر كه در خدمت او بود از اكابر اهل بيتش از او امان خواستند اينان نيز با باديس در نبرد بودند . زيرى بن عطيه هر چه خواست به او ارزانى داشت و اين ماجرا به ابن ابى عامر نوشت و خود از ايشان ضمانت كرد . آنگاه براى زاوى و برادرش خلال اجازت خواست كه نزد او روند . ابن ابى عامر اجازت داد و آن دو در سال 390 به نزد او رفتند . برادرشان ابو البهار نيز چنين تقاضايى داشت و رسولان خود را روانه داشت . ابن ابى عامر بدان سبب كه ابو البهار پيمان شكسته بود ، در پاسخ مماطله كرد . زيرى بن عطيه به هنگامى كه اشير را محاصره كرده بود بيمار شد و دست از محاصره برداشت و باز گرديد و در سال 391 بمرد . آل خزر و همهء مغراوه بعد از او گرد پسرش معز بن زيرى را گرفتند و با او بيعت كردند . معز بن زيرى كارها در ضبط آورد و تمام همتش مقصور به نبرد
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 37 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى