آمد و همچنان با تعبيه مىآمد . از دريا گذشت و به طنجه در آمد و در وادى ركاب [ 1 ] لشگرگاه زد . زيرى بن عطيه نيز با قوم خود برفت و روبروى او لشكر بداشت . سه ماه بى هيچ اقدامى روبروى هم درنگ كردند . واضح ، رجال بنى بر زال را به مداهنه متهم كرد و آنان را به حضرت فرستاد و ابن ابى عامر به اغراى واضح توبيخشان نمود و بس سرزنش كرد . آنان پوزش خواستند و ابن ابى عامر بر ايشان ببخشود ولى به كارى ديگر بر گماشت . واضح بر دژ اصيلا و نكور حمله كرد و آنها را بگرفت . ميان او و زيرى همچنان نبرد بود . واضح بر لشكرگاه زيرى در نواحى اصيلا شبيخون زد و دستبردى نيكو زد . ابن ابى عامر براى آنكه عرصهء نبرد را زير نظر داشته باشد و واضح را يارى رساند خود از پايتخت با لشكرى بيرون آمد و در جزيرة الخضراء بر ساحل تنگه بايستاد .
سپس فرزند خود المظفر عبد الملك را كه در الزاهره بود فراخواند و به آن سوى آب فرستاد . جمعى از اكابر اهل خدمت و بيشتر سرداران سپاه با او بودند . ابن ابى عامر خود به قرطبه باز گرديد .
در اين احوال خبر عبد الملك در مغرب شايع شد و بيشتر اصحاب زيرى از ملوك بربر به نزد او باز گشتند او نيز آنان را آنچنان غرقه در نعمت خويش ساخت كه همانند آن كس نديده بود .
عبد الملك به طنجه راند و با واضح دست اتحاد داد . چون واضح پس از تدبير امور با جمعى عظيم از هر دو سپاه حمله آغاز كرد ، زيرى بن عطيه نيز به رويارويى پيش تاخت و در وادى منى در حوالى طنجه در ماه شوال سال 388 نبرد در گرفت . عبد الملك و ياران او نيك پايدارى كردند .
در اين هنگام زيرى بن عطيه را كسى كه بحيله خود را در زمرهء اتباع او در آورده بود سه ضربت بر گلوگاه زد و مجروحش كرد و شتابان نزد المظفر پسر ابن ابى عامر رفت و بشارت داد . او پنداشت كه دروغ مىگويد زيرا علم زيرى همچنان بر پا بود . چون علم سرنگون شد هزيمت در سپاهش افتاد و سپاه ابن ابى عامر بر لشكرگاه زيرى مستولى شد و چيزها به غارت بردند كه به توصيف در نمىآيد . زيرى با اندكى از ياران خود به فاس پيوست . مردم به شهر راهش ندادند و زن و فرزندانش را نيز به نزدش فرستادند زيرى زن و فرزند بر گرفت و از برابر سپاه مهاجم بگريخت و به صحرا رفت و همهء متصرفات او تسليم شد . عبد الملك خبر اين پيروزى به پدر نوشت و در ديدهء او مقامى ارجمند يافت .
ابن ابى عامر فرمان داد در همه جا دست به شكر و سپاس پروردگار بردارند و صدقات فراوان كرد و بندگان آزاد نمود و پسر خود عبد الملك را منشور امارت مغرب داد . عبد الملك به اصلاح نواحى و سد ثغور پرداخت و عمال خود به اطراف فرستاد . از جمله محمد بن حسن بن عبد الودود را با لشكرى گران به تادلا روان داشت و حميد بن يصل كتامى را به سجلماسه . هر يك به صوب مقر
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهF: ردات .