تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
سال 762 كه سلطان مغرب ابو سالم بن سلطان ابو الحسن او را فرا خوانده بود تا از او علم بياموزد ، او را ملاقات كردم . اين بار آنچه از او آموخته بودم خواندم . بخشى از اول كتاب را خواندم و او باقى را به من اجازه داد . ديگر شيخ اهل مغرب در علوم عقلى - ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم الآبلى - بخشى از كتاب را نزد او خواندم و او اجازهء روايت سراسر آن را به من داد . همهء اينان مىگفتند : حدثنا الشيخ المعمر ابو عبد اللّه بن محمد بن هرون الطائى عن القاضى ابى القاسم احمد بن يزيد بن بقى عن الشيخ ابى عبد اللّه محمد بن عبد الحق الخزرجى . حديث كرد مرا شيخ ما ابو البركات از امام مالكيان بجايه ، ناصر الدين ابو على منصور بن احمد بن عبد الحق المشدالى از امام شرف الدين محمد بن ابى الفضل المرسى از ابو الحسن على بن موسى بن النقرات از ابو الحسن على بن احمد الكنانى . خزرجى و كنانى گفتند : حديث كرد ما را ، ابو عبد اللّه محمد بن فرج از مولى ابن الطلاع از قاضى ابو الوليد يونس بن عبد اللّه بن مغيث بن الصفّار قاضى جماعة در قرطبه . نيز حديث كرد آن را براى من ، شيخ ما ابو عبد اللّه بن جابر از قاضى ابو العباس احمد بن محمد بن الغمّاز از شيخ خود ابو الربيع بن موسى بن سالم الطلاعى از قاضى ابو القاسم عبد الرحمان بن حبيش و ابو عبد اللّه محمد بن سعيد بن زرقون شارح كتاب الموطأ . ابن زرقون گفت حديث كرد ما را به آن ابو عبد اللّه الخولانى از ابو عمر و عثمان بن احمد القيجاطى . و ابن حبيش گفت : حديث كرد ما را به آن قاضى ابو عبد اللّه بن اصبغ و يونس بن محمد بن مغيث . اين دو گفتند كه ما اين كتاب را نزد ابو عبد اللّه محمد بن الطلاع خوانديم . همچنين ابن حبيش گفت : حديث كرد ما را به آن ابو القاسم احمد بن محمد بن ورد از قاضى ابو عبد اللّه محمد بن خلف بن الرابط از المقرى ابو عمر احمد بن محمد بن عبد اللّه المعافرى الطمنكى . قاضى ابو الوليد بن مغيث و قيجاطى و طلمنكى گفتند حديث كرد ما را عيسى بن يحيى بن عبد اللّه از عم پدرش ابو مروان عبيد اللّه بن يحيى ، از پدرش يحيى بن يحيى و طلمنكى گفت : حديث كرد ما را ابو جعفر احمد بن محمد بن حدير البزاز ، گفت حديث كرد ما را ابو محمد قاسم بن اصبغ ، گفت حديث كرد ما را ابو عبد اللّه محمد بن وضّاح ، گفت حديث كرد ما را يحيى بن يحيى از مالك . بجز سه باب از آخر كتاب الاعتكاف : اول آن خروج المعتكف الى العيد . زيرا يحيى در شنيدن اين سه باب از مالك ترديد كرده بلكه آن را از زياد ابن عبد الرحمان ملقب به شبطون شنيده و او از مالك شنيده است . مرا در اين كتاب طرق ديگرى است كه اكنون اتصال سند آن را در خاطر ندارم از آن جمله است شيخ ما عبد المهيمن بن محمد الحضرمى كاتب سلطان ابو الحسن . به هنگام استيلاى سلطان بر تونس در سال 748 او را ديدم كه در زمرهء ياران سلطان بود . در مجلس او حاضر شدم و از او علم