تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
الاكناف : نرمخوى و بى آزار و مهربان باشد ) . هنگامى كه الموطأ را تصنيف كرد مردم مدينه در آن روزگار به تصنيف موطآت مشغول بودند . اصحاب مالك او را گفتند : مىبينيم به كارى پرداخته‌اى كه مردم نيز با تو شريك‌اند . آنگاه برخى از آنها را آوردند . در آن نظر كرد و آن را افكند و گفت : بايد همگان بدانند كه از اين ميان جز آن كه به خاطر خداوند ساخته شده باشد قدر و منزلت نخواهد يافت . و گويى همهء آن كتب را در چاههاى افكندند و از آن پس نامى از آنها به گوش كس نرسيد . مالك به تهذيب و تسهيل كتاب خود روى آورد . گويند به مدت چهل سال آن را تكميل كرد و مردم در خاور باختر از هنگام تصنيف آن بدان روى نهادند و در هر عصر مورد ستايش و تمجيد علما بوده است آن سال كه حتى دو كس در آن اختلاف نداشته‌اند . شافعى و عبد الرحمان بن مهدى گويند كه در روى زمين بعد از كتاب خدا كتابى نافع‌تر و در روايت صحيح‌تر و به صواب نزديكتر از موطّأ مالك نيست . و يونس بن عبد الاعلى گويد : نديدم كتابى در علم كه از موطأ مالك درست‌تر باشد . بسيارى موطأ را از مالك روايت كرده‌اند و به ايشان منسوب شده مثلا مىگويند موطأ به روايت از مالك . از اين جمله است موطأ عبد اللّه بن مسلمه القعنبى و موطأ مطرف بن عبد اللّه اليسارى منسوب به سليمان بن يسار و موطأ عبد الرحمان بن القاسم كه سحنون بن سعيد از او روايت كرده است و موطأ يحيى بن يحيى الاندلسى . يحيى بن يحيى از اندلس نزد مالك رفت و از او فقه و حديث آموخت و با علم بسيار و احاديث فراوان بازگرديد . از جمله چيزهايى كه از او آموخت الموطأ بود و او بود كه اين كتاب را به اندلس و مغرب وارد كرد مردم به الموطأ روى آوردند و تنها به روايت يحيى بن يحيى اكتفا كردند . و در شرح خود بر كتاب موطأ به تنسيق و ترتيب آن متكى شدند و به روايات ديگر اگر پيش مىكرد اشارتى مىكردند . از اين رو روايات ديگر جز روايت يحيى بن يحيى از ميان رفت و همه جز موطأ او منسوخ گرديد . امروز در مشرق و مغرب تنها روايت يحيى بن يحيى رواج دارد و همه آن را روايت مىكنند . اما سند من در اين كتاب متصل است به يحيى بن يحيى . بدين گونه كه بيان مىكنم . جماعتى از مشايخ ما رحمة اللّه عليهم اين كتاب را براى من حديث كردند . از آن جمله‌اند : امام مالكيان قاضى الجماعة تونس و شيخ فتوا ابو عبد اللّه محمد بن عبد السلام بن يوسف الهوارى . در منزل او در تونس از آغاز تا انجام آن را شنيدم . ديگر شيخ المسندين تونس الرحاله ابو عبد اللّه بن محمد بن جابر بن سلطان القيسى وادى آشى . بخشى از آن كتاب را از او شنيدم و او مرا اجازهء روايت بخش ديگر را نيز داد . ديگر شيخ المحدثين اندلس و بزرگ قاضيان آن ابو البركات محمد بن محمد بن محمد - كه هر سه از محدثين بودند - فرزند ابراهيم بن الحاج البلفيقى در سال 756 او را در فاس ديدم كه از سوى پادشاه اندلس به نزد پادشاه مغرب آمده بود . به مجلس او در جامع القرويين فاس حاضر شدم و بخشى را سماع كردم و باقى را اجازهء روايت داد . سپس بار ديگر در