كينهء او ابو عبد اللّه است . حليف عبد الرحمان بن عثمان بن عبيد اللّه القرشى التيمى برادرزادهء طلحة بن عبيد اللّه است . يحيى بن سعيد از او روايت مىكند . پايان كلام بخارى .
جد او ابو عامر بن عمرو بن عثمان است و بعضى به جاى عثمان گفتهاند غيمان به غين نقطه دار مفتوح و ياء تحتانى ساكن . پسر جثيل به جيم مضموم و ثاء سه نقطه مفتوح و ياء تحتانى ساكن و بعضى به عوض جيم حاء آورده حثيل گويند يا خاء آورده و خثيل خوانند . بعضى حسل آوردهاند به حاء بى نقطهء مكسور و سين بى نقطهء ساكن . فرزند عمرو بن الحرث كه او ذو اصبح نام داشت .
و ذو اصبح بطنى است از حمير و اينان برادران يحصباند و نسبشان معروف است . پس مالك از حيث سلسله نسب حميرى است و از حيث حلف قرشى است .
مالك به روايت ابن بكير در سال 91 و به روايت محمد بن عبد اللّه بن عبد الحكم در سال 94 متولد شد . و در مدينه پرورش يافت و فقه آموخت و از ربيعة الراى و ابن شهاب و عم خود ابو سهيل و از جماعتى از معاصرانشان كه از تابعين يا تابعين تابعين بودند علم آموخت و در مسجد رسول اللّه ( ص ) به فتوا و حديث نشست در حالى كه تازه به بيست سالگى رسيده بود . مالك مدت 60 سال در مدينه بر مسند فتوا بود و بسيارى از علماى اعلام از او علم آموختند . شمار كثيرى از ايشان از شهرها بار سفر مىبستند و به محضر درس او مىآمدند . از جمله شاگردان او امام محمد بن ادريس شافعى بود و ابن وهب و اوزاعى و سفيان ثورى و ابن مبارك و امثال و نظاير ايشان در سال 199 به اتفاق همهء كسانى كه تاريخ وفات او را نقل كردهاند درگذشت . واقدى گويد : مالك 90 سال عمر كرد و سحنون از ابن نافع روايت كرده كه مالك در سن 87 سالگى مرده است . مردم زمانش در امانت و اتقان و حفظ و تثبت و ورع او متفق القولاند . در اوصاف فضايل او كتب بسيار تأليف شده .
آنچه او را به تصنيف كتاب الموطا وا داشت به گونهايى كه ابو عمر بن عبد البر نقل كرده ، اين است كه عبد العزيز بن عبد اللّه بن ابى سلمه الماجشون كتابى نظير الموطأ تاليف كرد و در آن آنچه را كه اهل مدينه بر آن اجماع داشتند گرد آورده بود ولى هيچ حديثى نقل نكرده بود . آن كتاب را نزد مالك آوردند ، مالك را از آن خوش آمد و گفت چه كتاب نيكويى است اين كتاب و گفت اگر من اين كتاب را مىساختم به آثار آغاز مىكردم سپس آن را به كلام استوار مىساختم .
ديگرى جز او گويد : ابو جعفر المنصور حج به جاى آورد مالك او را در مدينه ديدار كرد . ابو جعفر مالك را اكرام نمود و با او به گفتگو نشست . در ضمن گفتگو گفتش به اى ابو عبد اللّه در روى زمين دانشمندتر از من و تو باقى نمانده است ولى خلافت مرا به خود مشغول داشته . تو براى مردم كتابى ترتيب ده كه از آن سود برند و در آن از رخصتهاى ابن عباس و سختگيريهاى ابن عمر اجتناب كن و وطئه للناس توطئة . مالك گفت او مرا تأليف آموخت . اين امر و امثال آن همه از علل و اسباب تأليف آن كتاب بود . چون مالك آن را تأليف نمود آن را الموطأ يعنى المسهّل ناميد . ( موطأ
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 491
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٩١