تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩

تصدى امور دروس و خانقاهها

دولتمردان اين دولت تركى در مصر و شام از آغاز همانند مواليشان ملوك بنى ايوب به ساختن مدارس براى تدريس علم و نيز تأسيس خانقاهها براى اقامهء رسوم فقرا در تخلّق به اخلاق صوفيان سنى و براى اداى اذكار و نمازهاى نوافل مولع بوده‌اند . اينان اين شيوه را از دولتهاى پيش از خود كه عنوان خلافت داشتند آموخته بودند . خود اين بناها را پى مىافكندند و اراضى غله خيز براى هزينهء طالبان علم و اهل تصوف وقف آنها مىكردند . اگر حاصل موقوفات از هزينهء معمول افزون مىآمد آن را براى اعقاب ايشان قرار مىدادند تا مبادا كه فرزندان ناتوانشان دچار فقر و فاقه گردند . كسانى هم از توانگران و صاحبان رياست كه زير دست ايشان بودند به سنت آنان اقتدا مىكردند . از اين رو مدارس و خانقاهها در شهر قاهره افزون شد و معاش فقرا از فقها و صوفيه از آن موقوفات حاصل مىگرديد و اين از محاسن و آثار جميل و جاويدان دولت ترك در مصر بود . در ابتداى ورودم به قاهره و قرار گرفتن در كفالت سلطان برقوق در يكى از مدارس كه صلاح الدين بن ايوب تاسيس كرده و آن را وقف مالكيان نموده بود تا در آن فقه تدريس كنند ، به كار مشغول شدم . بر اين مدرسه زمينهايى از فيوم را كه حاصل آنها گندم بود وقف كرده بودند . از اين رو آن را مدرسهء قمحيه ( قمح : گندم ) مىناميدند . همچنين مدرسهء ديگرى در آنجا وقف شافعيان كرده بودند . هنگامى كه سلطان مرا به تدريس در آن مدرسه فرمان داد ، مدرس آن مرده بود . پس از چندى در سال 786 - چنان كه گفتم - كار قضاى مالكيان را نيز به من واگذار كرد . روزى كه براى تدريس به مدرسه رفتم جماعتى از اكابر و امرا جهت تقدير و تعظيم من كه مورد عنايت سلطان واقع شده بودم در مدرسه حاضر شدند . من نيز پيش از شروع درس خطبه‌اى ادا كردم و از آن قوم آن سان كه مناسب مقام بود تجليل كردم . چون مجلس به پايان آمد همگان مرا به ديدهء عزت و احترام مىنگريستند و دريافتند كه مرا شايستگى مناصب ديگر هست . چندى تدريس كردم تا روزى كه سلطان بر قاضى مالكيان به سببى خشم گرفت و او را عزل نمود و مرا به مجلس خود خواند و در نزد امراى خود مكلف كرد كه آن شغل بپذيرم و به انكار و تن زدن من گوش فرا نداد . در همانجا بر من خلعت پوشانيد و جمعى را فرستاد تا مرا در مدرسهء صالحيه بر مسند قضا نشانند . اين واقعه در ماه رجب سال 786 بود . من بر آن جايگاه ستوده نشستم و به عهد خداوند در اقامهء رسم حق و تحرى راه عدالت وفا كردم تا آن زمان كه كسانى كه راضى به اجراى احكام خداوند نبودند ، مرا آزردند و اهل باطل و ريا فرياد و فغان برآوردند و من از آن مقام به يكسو شدم . به هنگام ورود به مصر فرزندان خود را از تونس فرا خواندم ولى سلطان تونس مانع پيوستن