تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
ديدار سلطان شتافتم و گفتم كه در اين سفر او را دعا كرده‌ام . مرا به نيكوترين وجه پذيرا شد و من در سايهء عنايت او بغنودم . چون در ينبع فرود آمدم فقيه اديب ابو القاسم بن محمد بن شيخ الجماعه ابو اسحاق ابراهيم ساحلى را ديدار كردم . جدش به طويجن معروف بود به حج مىرفت . همراه او نامه‌اى بود از دوست و مصاحب ما وزير بزرگ دانشمند كاتب سر ابن الاحمر فرمانرواى غرناطه ، ابو عبد اللّه بن زمرك ، براى من به نظم و نثر كه از ايام مصاحبت ما با يك ديگر ياد كرده بود با قصيده‌اى به اين مطلع :
سلو البارق النجدى من علمى نجد * تبسّم فاستبكى جفونى من الوجد
ابن زمرك در نامه‌اى كه بعد از قصيدهء خود نوشته بود اشارات كرده بود به قصيده‌اى كه در مدح الملك الظاهر بر فوق صاحب مصر فرستاده بود و از من خواسته بود كه آن را در موقع مناسب به نظر سلطان برسانم قصيده‌اى بود به اين مطلع :
أ مدامع منهلة ام لؤلؤ * لمّا استهل العارض المتلالى
قصيده را در طى نامه فرستاده بود و پوزش خواسته بود كه براى كتابت آن كسى را به نيابت برگزيده و او همزهء روى آن را الف كتابت كرده و حال آنكه بايد به او نوشته شود . زيرا به واو بدل مىشود و اين مقتضى صناعت است . هر چند برخى مشايخ مىگويند كه در هر حال به الف نوشته مىشود ولى اين قول در خور توجه نيست . و مرا اجازه داده بود كه آن قصيده را به خط مشرقى بنويسم تا بتوانند به آسانى بخوانند . من چنان كردم و رونويس و اصل را تقديم سلطان نمودم كاتب سر او قصيده را برايش خوانده بود ولى هيچ يك از آن دو ( اصل و نسخه ) را باز پس ندادند و من فرصت نيافته بودم پيش از آنكه به سلطان رفع كنم خود نسخه‌اى از آن بردارم . از اين رو از دست من رفت . نيز در نامهء او فصلى راجع به وزير مسعود بن رحو بود كه در اين ايام زمام اختيار امور مغرب را در دست داشت و عصيان كرده بود و حق نعمت اولياى خود فراموش نموده بود . و در فصل ديگر از نامهء خود چند كتاب از مصر خواسته بود . نامهء ابن زمرك : محمد بن يوسف بن زمرك الصريحى به تاريخ بيستم محرم سال 789 نوشته شده بود . چون حج بگزاردم در پناه لطف و حفظ خداوندى به قاهره رسيدم . سلطان برقوق مرا مورد عنايات خاص خود قرار داد . پس از آن در سال 791 فتنهء الناصرى رخ داد و سلطان گرفتار شوربختيها شد تا به لطف خداوند از آن ورطه برهيد و بر تخت سلطنت خويش بازگرديد تا در مصالح عباد نظر كند . من همچنان در عزلت زيستم و به خواندن و تدريس علم پرداختم تا اين زمان كه آغاز سال 797 است .