راه خدا اين شيوهء تزوير آميز و فساد را ريشه كن كردم بدان سان كه بر من خشم گرفتند و به كينهتوزى با من پرداختند . آنگاه به كار مفتيان و قضات توجه كردم و ديدم كه اين گروه به كلى دور از بصيرت و اطلاعاند زيرا احكام ناسخ و منسوخ بسيار صادر مىكردند و متداعيان به دلخواه خود هر حكمى را كه مىخواستند القا مىكردند و پس از صدور يك حكم باز آن را نقض مىنمودند .
در ميان آنان مردم فرومايهاى ديده مىشدند كه نه معلوماتى داشتند و نه به صفت عدالت متصف بودند ولى همى فرومايگان يكباره بى هيچ رنجى به مراتب فتوا دادن و مدرسى مىرسيدند و بر مسند قضا مىنشستند و به گزاف در باطل متصدى اين مقام مىشدند بى آنكه كسى آنها را سرزنش كند يا مقامى شايستگى آنان را گواهى دهد و لايق را از نالايق بازشناسد يا آنها را بدين سمت تعيين كند . زيرا فزنى جمعيت شهر ايجاب مىكرد كه بر عدهء اين گروه نيز افزوده شود . و در نتيجه در چنين شرايطى قلم فتوا دهندگان در اين شهر آزاد بود و به طور لگام گسيخته فتوا مىدادند و به هيچ قيد و شرطى پاى بند نبودند و مدعيان گوناگون هر كدام متوسل به يكى از اين قضات مىشدند و به دلخواه خود حكمى به دست مىآوردند . تا بدان بر طرف خويش غالب آيند و براى سركوب كردن وى از آن استفاده كنند . اين قاضيان نيز كسى را ناراضى از محضر خود بر نمىگردانيدند . و بر حسب ميل او فتوا مىدادند و در نتيجه احكام و فتاوى ناسخ و منسوخ رواج مىيافت و بيشتر متداعيان را در گرداب نزاع و كشمكش فرو مىبرد . و در مذاهب چهارگانه اختلاف بى حد و حصر بود و انصاف دشوار است و براى مردم عامى تشخيص شايستگى مفتى با فتواى صحيح ممكن نبود و بنابر اين امواج اين افراطكاريها و خرابيها همواره و روزافزون بالا مىرفت و نزاعهاى مردم پايانپذير نبود . من راه حق را باز گفتم و نشان دادم و هوسبازان و نادانانى را كه قضاوت را بازيچهء خود ساخته بودند منع كردم و آنها را از اين مقامات دور ساختم و در ميان ايشان گروهى شياد يافتم كه از مغرب به مصر آمده بودند و با نيرنگ سازى اصطلاحات پراكندهء علوم را از اينجا و آنجا التقاط مىكردند . نه به استاد مشهورى منتسب بودند و نه آنها را در هيچ فنى تأليفى بود . مدم را بازيچهء خود مىساختند و براى ربودن حقوق و اعراض آنها محاكمى منعقد مىكردند . » [ 1 ] اين كارها سبب شد كه ايشان بر من رشك برند و بر من كينه ورزند . گاه به نزد هم مسلكان خويش كه به دروغ جامهء عباد پوشيده بودند تا كسب جاه و مقام كنند مىرفتند و زبان به بدگويى
هامش
[ ( 1 ) ] اين قسمت از زندگى ابن خلدون را كه ميان دو گيومه قرار گرفته ، استاد فقيد جناب محمد پروين گنابادى در مقدمهاى كه بر ترجمهء مقدمهء ابن خلدون نوشتهاند ترجمه كردهاند بنده نيز تيمنا به نام آن دانشمند گرامى از ترجمهء آن خوددارى كردم و عين ترجمهء ايشان را نقل كردم . يادش زنده و روانش شاد باد .