از من مىگشادند و گاه به نزد همكاران ديگر من از ارباب محاكم مىشدند و آنچه آنان به ايشان تلقين مىكردند در حق من بر زبان مىراندند . و چون كارى از پيش نبردند و من رشتههاى ايشان مىگسيختم به تهمت و افترا گراييدند و به تظلم نزد سلطان رفتند و سلطان به سخن ايشان گوش نداد . و من كه براى خدا كار مىكردم از آن جاهلان اعراض مىكردم و همچنان برنده و پرتوان به راه معدلت و استيفاى حقوق مظلومان و دورى از خطهء باطل پيش مىتاختم و هر چه مىخواستند كه كسوت قضا را وسيلهء تقرب به اهل جاء و ماه گردانم نمىپذيرفتم . كاش مىدانستم كه اينان كه به صور ظاهره مىپردازند ، در حالى كه به خلاف آن علم دارند ، در نزد پيامبر ( ص ) چه عذر مىآورند كه مىفرمايد : من قضيت له من حق اخيه شيئا فانما اقضى له النار . . . عاقبت ميان فضاى ميان من و دولتمردان به تيرگى گراييد و اين امور مصادف شد با مصيبتى كه به من روى كرد ، از اين قرار كه زن و فرزندم از مغرب به كشتى نشستند كه نزد من آيند دچار طوفان شدند و كشتى غرق شد و همه مردند . رنج و درد مرا اندازه نبود . اين بود كه زهد را ترجيح دادم و تصميم گرفتم كه منصب قضا را فروهلم . با چند تن مشورت كردم با من موافقت نمودند هر چند از خشم و غضب سلطان بيم داشتم . چندى ميان خوف و رجا زيستم تا نعمت سلطانى شامل حال من شد و در من به ديدهء رحمت نگريست و مرا از كارى كه طاقت تحمل آن نداشتم معاف فرمود و آن را به همان كسى كه پيش از من عهدهدار آن بود باز گردانيد و من بار ديگر به تدريس علم و خواندن كتب و به كار داشتن قلم در تأليف و تدوين مشغول شدم . اميدم از پروردگار اين است كه بقيهء عمر را در عبادت بگذرانم و موانع رسيدن به سعادت از پيش پاى برداشته شود . بفضل اللّه و نعمته .
سفر براى گزاردن حج
پس از عزل از منصب قضا سه سال ديگر در قاهره ماندم ، سپس براى گزاردن فريضهء حج عزم سفر كردم . سلطان و امرا را وداع گفتم . آنان نيز مرا راه توشه دادند و بيش از حد نياز يارىام كردند .
در نيمهء ماه رمضان سال 789 از قاهره بيرون آمدم و در بندر طور در جانب شرقى درياى سويس ( سوئز ) فرود آمدم و از آنجا با كشتى - ده روز پس از عيد فطر - حركت كردم و پس از يك ماه در ينبع قدم به ساحل نهاديم . در آنجا با جمعى رهسپار مكه شدم و در دوم ذو الحجه به مكه در آمدم و در آن سال حج گزاردم ، سپس بار ديگر به ينبع آمدم و پنجاه شب در آنجا درنگ كردم تا وسيلهء سفر دريا مهيا شد و بيامدم تا به بندر طور رسيديم . در دريا باد مخالف وزيد و جز راندن به سمت غربى چارهاى نداشتيم و در قصير به ساحل آمديم . عربهاى آن ناحيه ما را تا شهر قوص بدرقه كردند ، قوص مركز صعيد بود . روزى چند در آنجا درنگ كرديم سپس از درياى نيل به مصر وارد شديم و پس از يك ماه به شهر رسيديم . در دوم جمادى الاول سال 790 به شهر درآمدم و نخست به