در چند كلمه به طور اختصار مىگويم اگر كسى چيزى يا جايى را در عالم خيال تصور كند چون آن را بنگرد از آنچه خيال كرده كمترش خواهد يافت زيرا دامنهء خيال از حس گستردهتر است . جز قاهره كه هر چه تخيل كنى قاهره باز هم از آن برتر است و گستردهتر و بزرگتر است . سلطان و حاضران در شگفت شدند .
چون به شهر در آمدم ، طالبان علم كه در آنجا بودند نزد من آمدند و خواستند بر ايشان درس بگويم . عذر آوردم كه مرا چندان بضاعتى نيست ولى عذر من نپذيرفتند . عاقبت در جامع الازهر به تدريس نشستم .
پس از چندى مرا با سلطان ديدار افتاد مرا به گرمى پذيرا شد و براى من راتبهاى كرامند از صدقات خود معين كرد . سلطان اهل علم را گرامى مىداشت . چشم به راه رسيدن زن و فرزندم از تونس بودم . سلطان تونس مانع سفر ايشان شده بود ، به اين اميد كه مرا باز گرداند . از سلطان مصر خواستم شفاعت كند تا سلطان ايشان را اجازت دهد . نامهاى به او در پانزدهم ماه صفر المبارك سال 786 نوشتم .
در اين احوال يكى از مدرسين مدرسه قمحيه در مصر در گذشت . اين مدرسه از موقوفات صلاح الدين بن ايوب بود . مرا به جاى او به تدريس دعوت كردند . همچنين در همين ايام به عللى سلطان به قاضى مالكيان خشم گرفت و او را عزل كرد . اين قاضى يكى از چهار قاضى قاهره بود به عدد مذاهب چهارگانه . هر يك از ايشان را قاضى القضاة مىخواندند تا با حكامى كه از سوى آنها نيابت داشتند فرق داشته باشند . زيرا اين خطه خطهاى عظيم است و جمعيت فراوان و خصومات و مرافعات بسيار . بزرگتر از همه قضات قاضى شافعى است زيرا در اعمال شرق و غرب و سعيد و فيوم هم شافعيان هستند و او به استقلال اموال يتيمان و وصايا را زير نظر دارد .
بارى چون قاضى مالكى در سال 786 عزل شد ، سلطان مرا به جاى او برگزيد . هر چه عذر آوردم نپذيرفت ، در ايوان خود مرا خلعت پوشانيد و جمعى از كبار خواص خود را فرستاد تا مرا به محكمه در مدرسهء صالحيه - كه ميان دو قصر ساخته شده - بردند و بر مسند قضا نشاندند « من به وظايفى كه لازمهء اين مقام پسنديده بود قيام كردم و كوشش تمام براى اجراى احكام خدا به كار بردم و در اين راه نه از سرزنش بدانديشان مىهراسيدم و نه جاه و نفوذ صاحبان قدرت مرا از آن باز مىداشت . به هر دو طرف دعوى به يك ديده مىنگريستم و يكى را بر ديگرى ترجيح نمىدادم و حق ناتوان را باز مىستدم و هر گونه شفاعت و وساطتى را كه از هر دو سوى برانگيخته مىشد رد مىكردم و شيفته آن بودم كه در شنيدن دلايل پايدارى كنم و در عدالت كسانى كه براى شهادت حاضر مىشوند دقت كامل مبذول دارم زيرا گواهان را گروهى تشكيل مىدادند كه نيكوكاران آنان با گنهكاران و پاكدامنان با ناپاكان در آميخته بودند و باز شناختن آنان از يك ديگر دشوار
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 484
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٨٤