تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
يملول پناه داده بود و ابن يملول در جوار او جايگاهى استوار يافته بود . ترسيدم كه اين بار نيز بخواهد مرا با خود ببرد . قضا را كشتيهاى بازرگانان اسكندريه در بندر بارگيرى شده بودند و قصد اسكندريه داشتند . از سلطان خواهش كردم اجازه دهد به حج بروم . سلطان اجازه داد و من به بندر رفتم مردم از اعيان دولت و اعيان شهر و طالبان علم به مشايعت من بيرون آمده بودند و مرا همراهى مىكردند . پس با همه وداع كردم و در اواسط ماه شعبان همان سال با كشتى حركت كردم . اين بار نيز به لطف خداوندى گريبان خويش خلاص كردم و فراغتى يافتم تا به تحقيق و نشر آثار علمى بپردازم . و اللّه ولى الامور سبحانه .

سفر به مشرق و يافتن منصب قضا در مصر

چون در اواسط ماه شعبان سال 784 از تونس به كشتى نشستم ، پس از چهل روز ، در روز عيد فطر كشتى به اسكندريه رسيد . ده روز از جلوس الملك الظاهر بر فوق بر تخت سلطنت مىگذشت . الملك الظاهر تخت سلطنت را از بنى قلاون گرفته بود و ما انتظار اين واقعه را داشتيم زيرا نام بلند او تا اقصاى بلاد رسيده بود . يك ماه در اسكندريه ماندم باشد كه وسايل سفر خويش مهيا سازم ولى آن سال مقدر نبود كه به حج بروم . از اين رو در اول ماه ذو القعده به قاهره رفتم . آن سواد اعظم دنيا و بستان جهان و جاى گرد آمدن امتها و ايوان اسلام و تختگاه ملك قصرها و ايوانها در فضايش نمايان و خانقاهها و مدارس در آفاقش درخشان و علمايش چون ماهها و ستارگان در نورپاشى . شهر در كنار نيل آن رود بهشتى و سرچشمهء آبهاى آسمانى بر پا شده . در همه جا آب در جريان و ثمرات و خيرات از هر جا به نزدشان روان . در كوچه‌هاى شهر ازدحام مردم به گونه‌اى است كه راه رفتن دشوار است بازارها انباشته از نعمتهاست . ما هميشه از اين شهر و عظمت عمران آن ياد مىكرديم مشايخ ما كه به آنجا رفته بودند يا براى تجارت يا براى سفر حج ، هر يك از آن به گونه‌اى ديگر تعبير مىكرد . از دوست و مصاحب خود قاضى جماعت در فاس و بزرگ علماى مغرب ابو عبد اللّه المقرى كه در سال 740 از حج مىآمد پرسيدم : قاهره چگونه جايى است ؟ گفت : هر كس قاهره را نديده از عزت اسلام بى خبر است . و از شيخ ابو العباس بن ادريس بزرگ علماى بجايه چنين سؤالى كردم . گفت : گويى مردمش از شمار بيرون‌اند مرادش كثرت مردم بود . دوست و مصاحب ما قاضى عسكر فاس ، فقيه كاتب ابو القاسم البرجى به مجلس سلطان ابو عنان آمد ، قاضى به عنوان سفارت نزد ملوك مصر رفته بود ، همچنين به مدينه رفته بود تا نامه‌اى به ضريح مبارك نبوى بيندازد . در سال 756 بود كه از اين سفر بازگشته بود . از او پرسيدم كه قاهره را چگونه يافتى ؟ گفت :
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 483 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى