هل غير يا بك للغريت مؤمّل * او عن جنابك للامانى معدل . . .
و در تقديم كتاب به خزانهء سلطان گفتهام :
و اليك من سير الزمان و اهله * عبرا يدين بفضلها من يعدل
صحفا تترجم عن احاديث الالى * عبروا فتحمل عنهم و تفضّل
صفحا تترجم عن احاديث الالى * عبروا فتحمل عنهم و تفضّل
تبدى التبابع و العمالق سرها * و ثمود قبلهم و عاد الاول
و القائمون بملة الاسلام من * مضر و بربرهم اذا ما حصلوا
لخصت كتب الاولين لجمعها * و اتيت اوّلها بما قد اغفلوا
و النت حوشى الكلام كانّها * شرد اللغات بها لنطقى دلّل
و جعلته لصوان ملكك مفخرا * ينأى الندى به و يزهو المحفل
و اللّه ما اسرفت فيما قلته * شيئا و لا الاسراف مما يجمل . . .
و اللّه اعطاك التى لا فوقها * فاحكم بما ترضى فانت الاعدل
ابقاك ربك للعباد تربّهم * فاللّه يخلقهم و رعيك يكفل
سپس از سوسه لشكرگاه سلطان به تونس باز گشتم در تونس بودم كه خبر يافتم در راه بيمار شده و بهبود يافته است . قصيدهاى به اين مناسبت سرودم به اين مطلع :
ضحكت وجوه الدّهر بعد عبوس * و تجلّتنا رحمة من بوس
ولى ساعيان همچنان در تلاش بودند و به انواع سعايت مىكردند و ابن عرفه نيز هنگامى كه نزد او گرد مىآمدند آنان را ترغيب مىكرد . تا آنجا كه از يك سو سلطان را واداشتند . كه در سفرى كه در پيش داشت مرا نيز با خود ببرد و از ديگر سو فارح سردار سپاه سلطان را كه از موالى او بود و هنگامى كه سلطان به سفر مىرفت به نيابت او در تونس مىماند ، تلقين كردند كه كارى كند كه سلطان مرا با خود نبرد زيرا ممكن است مقام و موقعيت او در خطر افتد . و چنان نهادند كه ابن عرفه در غياب من نزد سلطان بر ضد من شهادت دهد . سلطان سخن آنان ناپسند شمرد . سپس مرا فرا خواند و فرمان داد كه با او به سفر روم . به سرعت پذيرفتم هر چند سفر برايم دشوار بود . ولى از آن چارهاى نداشتم . با سلطان بيرون شدم تا به تبسه رسيدم . اين شهر وسط تلول افريقيه است . سلطان با سپاه خود و عربهايى كه آنان را به خود گرايش داده بود رهسپار توزر شد ، زيرا ابن يملول در سال 783 به آنجا لشكر آورده و آنان را از دست پسرش گرفته بود . سلطان به سوى او رفت و او را براند و شهر را به خود باز گردانيد . چون سلطان از تبسه حركت كرد مرا به تونس باز گردانيد و من در ملك خود به نام الرياحين كه از نواحى تونس بود رفتم تا محصول خود را گرد آوردم . در آنجا ماندم تا سلطان پيروزمند بازگشت و با او به تونس آمدم .
در ماه شعبان سال 784 سلطان آهنگ زاب نمود . زيرا دوست و مصاحب او ابن مزنى به اين