تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
او بود . ابن مرزوق خواست اجازتش دهند كه به تلمسان رود . او را به تلمسان روانه كردند و در عبّاد جايگاه اسلافش سكونت گزيد . در اين ايام ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان ابن يحيى بن يغمراسن بن زيان ، فرمانرواى تلمسان بود . قبيلهء بنى عبد الواد پس از واقعهء قيروان در تونس با او بيعت كرده بود و ابن تافراكين - چنان كه - گفتيم - قصبه را محاصره كرده بود . به تلمسان باز گرديدند . ديدند كه ابو سعيد عثمان بن جرار از خاندان پادشاهان تلمسان در آنجا فرمان مىراند . سلطان ابو عنان به هنگام عصيان بر ضد پدر و رفتنش به فاس او را بر تلمسان امارت داده بود . ابن جرار بعد از رفتن ابو عنان پيمان شكسته و خود مدعى استقلال شده بود . عثمان بن عبد الرحمان با يارانش چون برادرش ابو ثابت و قومشان ، پايدارى ورزيدند و تلمسان را از ابو سعيد عثمان بن جرار بستدند . سپس او را گرفتند و به زندان كردند و كشتند . ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان . زمام امور تلمسان به دست گرفت و برادرش سمت معاونت او داشت . سلطان ابو الحسن از راه دريا از تونس در حركت آمد و كشتيهايش غرق شد ولى خود از مهلكه برهيد و به الجزاير رفت و به آنجا وارد شد . آنگاه لشكرى بياراست و رهسپار تلمسان شد . ابو سعيد چنان ديد كه ميان خود و سلطان ابو الحسن رابطهء مودّت ايجاد كند . براى انجام اين امر ابن مرزوق را اختيار كرد . او را به نزد خود خواند و در نهان سخنانى را كه بايد از جانب او به سلطان ابو الحسن گويد به او تلقين كرد . ابن مرزوق براى گزاردن اين پيام رهسپار شد . ابو ثابت و قومشان از اين خبر آگاه شدند . و بر ابو سعيد خرده گرفتند و او را سرزنش نمودند . ابو سعيد انكار كرد . پس صغير بن عامر را از پى ابن مرزوق فرستادند . او را بيافت و بياورد . روزى چند به زندانش كردند . سپس او را از دريا گذرانيده به اندلس فرستادند . ابن مرزوق بر سلطان ابو الحجاج در غرناطه فرود آمد . پس از واقعهء طريف كه در مجلس سلطان ابو الحسن با او در سبته ديدار كرده بود ميانشان سابقهء دوستى پديد آمده بود . ابو الحجاج ابن سابقه را رعايت كرد و او را از مقربان خويش گردانيد و خطابه در مسجد جامع الحمراء را به او واگذار كرد . ابن مرزوق همچنان خطيب آن مسجد بود تا در سال 754 . سلطان ابو عنان بعد از هلاكت پدر و استيلايش بر تلمسان و اعمال آن او را فراخواند . اين مرزوق به نزد او رفت سلطان ابو عنان او را گرامى داشت و در زمرهء بزرگان اهل مجلس خويش جاى داد . ابن مرزوق در مجالس علمى سلطان در مقابل او نشسته كتاب مىخواند و گاه نيز در مجلس سلطان كه نوبت او مىشد درس مىداد سلطان ابو عنان در سال 758 كه تونس را تصرف كرده بود او را فرستاد تا دختر سلطان ابو يحيى را برايش خواستگارى كند . آن دختر اين خواستگارى رد كرد و در شهر در جايى پنهان شد . ساعيان به سلطان ابو عنان رسانيدند كه اين مرزوق از محل اختفاى آن دختر آگاه است . سلطان بر او خشم گرفت . چون سلطان از قسنطينه باز گرديد ، مردم تونس بر عمال و سپاهيان او بشوريدند و ابو محمد بن تافراكين را از مهديه فرا خواندند . او بيامد و شهر در تصرف آورد . ياران ابو عنان به كشتى