تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
ديگر از ايشان دوست و مصاحب ما الخطيب ابو عبد اللّه محمد بن احمد بن مرزوق است . از مردم تلمسان . اسلاف او در عبّاد بر شيخ ابو مدين فرود آمدند و پشت در پشت خادمان تربت او بودند . زيرا جدشان در ايام حيات ، خادم شيخ ابن مدين بوده است . وجد پنجم يا ششم او به نام ابو بكر بن مرزوق از دوستداران ابن خاندان بود . چون وفات كرد يغمراسن بن زيان ، سلطان تلمسان از بنى عبد الواد ، او را در مقبره‌اى كه در قصرش بود به خاك سپرد ، تا چون خود نيز از دنيا رفت در جوار او به خاك سپرده شود . ابو عبد اللّه بن احمد بن مرزوق در تلمسان زاده شد و در آنجا پرورش يافت او خود در سال 710 اين خبر را به من داد . محمد با پدرش رهسپار مشرق شد . پدرش در حرمين شريفين مجاور گرديد و او به قاهره باز گرديد و نزد برهان الدين صفاقسى مالكى و برادرش درس خواندن گرفت و در طب و روايت استادى يافت . در نوشتن دو خط مغربى و مشرقى مهارت داشت . در سال 735 به مغرب باز گرديد و با سلطان ابو الحسن در تلمسان ديدار كرد . سلطان در عبّاد مسجدى عظيم ساخته بود ، عمش محمد بن مرزوق آن سان كه عادت مردم آن سامان بود خطيب آن مسجد بود چون بمرد سلطان محمد بن احمد بن مرزوق را جانشين عمش ساخت و به خطيبى مسجد برگماشت . روزى سلطان آواز خطبه‌اش را بر منبر بشنيد كه زبان به ثنا و دعاى او گشوده بود سلطان را خوش آمد و خطيب در چشمش بياراست و او را فرا خواند و در زمرهء خواص خود در آورد . ابن مرزوق با وجود اين در مجلس درس دو پسران امام نيز شركت مىجست و پيوسته با فضلا و اكابر ملاقات مىكرد و از آنان علم مىآموخت . سلطان نيز پى در پى بر مقام و مرتبهء او مىافزود . ابن مرزوق با سلطان در نبرد طريف حضور يافت در اين نبرد مسلمانان شكست خوردند . سلطان چند بار به سفارتش نزد صاحب اندلس فرستاد . يك بار هم از سوى او نزد پسر الفونسو پادشاه قشتاله به سفارت رفت تا ميان دو جانب صلح برقرار نمايد و ابو عمر تاشفين را برهاند . ابو عمر تاشفين در جنگ طريف اسير شده بود . چون به سفارت رفته بود نتوانست در جنگ قيروان حاضر شود . ابن مرزوق ، ابو تاشفين را با جمعى از زعماى مسيحيى كه آنان نيز از سوى پادشاهشان به سفارت آمده بودند ، بياورد . در قسنطينه از بلاد افريقيه خبر شكست سلطان در قيروان را شنيدند . عامل سلطان و پادگان او در قسنطينه بودند . مردم قسنطينه بر آنان بشوريدند و هر چه داشتند به غارت بردند و به نام فضل فرزند سلطان ابو يحيى خطبه خواندند و دعوت موحدين را باز گردانيدند پس فضل را فرا خواند ، نيز برفت و شهر را در تصرف آورد . ابن مرزوق با جماعتى از اعيان و عمال و سفيران ملوك به مغرب رفت و در فاس بر سلطان ابو عنان فرود آمد . مادر سلطان ابو عنان كه سوگلى سلطان ابو الحسن بود نيز همراه او بود . اين زن به نزد شوى خود مىرفت ، در قسنطينه خبر بشنيد و در ايام آشوب حضور داشت و آگاه شد كه پسرش ابن عنان بر ملك پدر چنگ انداخته است و بر فاس مستولى گشته . از اين رو به نزد ابو عنان باز گرديد در حالى كه ابن مرزوق در خدمت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 448 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى