تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
كرد . سلطان او را فرا خواند و از مقربان مجلس خود ساخت و قضاى عسكر را به او سپرد . عبد النور همچنان ملازم سلطان بود تا در طاعون عام سال 749 در تونس بمرد . برادرش على بعد از او در تلمسان ماند . على نيز با او در مجالس درس پسران امام حاضر مىآمد ولى بضاعتش در فقه از برادر كمتر بود . چون سلطان ابو عنان از اطاعت پدر خود سلطان ابو الحسن بيرون آمد و رهسپار فاس شد على را نيز با خود ببرد و قضاى مكناسه به او داد و او همچنان در آن مقام ببود تا آنگاه كه عمر بن عبد اللّه بر دولت غلبه يافت . على اجازه خواست كه به حج رود او را اجازت داد و در سال 764 به مكه رفت . چون به مكه در آمد بيمار گونه بود هنگام طواف وفات كرد . به هنگام مرگ فرزند خود محمد را به امير الحاج سپرد و خواست كه او را به يلبغا الخاصگى فرمانرواى مصر معرفى كند . او نيز چنان كرد و يلبغا براى او راتبه‌اى در حد وظايف فقها آن قدر كه هزينه‌هاى زندگىاش را تأمين كند و آبرويش را مصون دارد معين كرد . محمد نيز چون آن جماعت ديگر كه به راه غلط افتاده‌اند ، در صنعت كيميا كار مىكرد و همواره در اين راه رنج بسيار تحمل مىنمود و دين و عرض خويش در معرض خطر قرار مىداد . تا ضرورت وادارش كرد كه از مصر بيرون آيد و به بغداد رود . در آنجا نيز گرفتار همان مشكلات شد . پس به ماردين رفت و در نزد فرمانرواى ماردين بماند . او نيز گرامىاش داشت بعد از سال 790 شنيديم كه در آنجا مرده است . و البقاء للّه وحده . ديگر از ايشان شيخ علوم رياضى ابو عبد اللّه محمد بن النجار بود . از مردم تلمسان . در شهر خود و از مشايخ آنجا علم آموخت نيز از شيخ ما آبلى فوايد بسيار حاصل كرد . سپس به مغرب رفت و در سبته با امام رياضيدانان ، ابو عبد اللّه بن هلال شارح المجسطى در علم هيئت ديدار كرد و در مراكش نزد امام ابو العباس بن البناء در علوم ستاره‌شناسى و نجوم و احكام و متعلقات آن درس خواند و با دانشى بسيار به تلمسان باز گرديد و در شمار كارگزاران دولت در آمد . چون ابو تاشفين بمرد و سلطان ابو الحسن به حكومت رسيد او را در زمرهء اصحاب خويش در آورد و برايش راتبه و ارزاق معين كرد . ابو عبد اللّه نيز در طاعون هلاك گرديد . ديگر از ايشان ابو العباس احمد بن شعيب بود از مردم فاس كه در علوم عربيت و ادب و علوم معقول از فلسفه و رياضى و طب و جز آن استادى يافت . سلطان ابو سعيد او را در زمرهء دبيران برد و براى او راتبه و اجرى معين كرد ، آن گونه كه به پزشكان مىداد . زيرا ابو العباس از علم طب نيز آگاه بود هم دبير سلطان بود و هم طبيب او . او نيز با سلطان ابو الحسن به افريقيه رفت و در آنجا به طاعون درگذشت . شعر نيز نيك مىگفت ، چنان كه سرآمد همهء متقدمين و متأخرين بود . در نقد الشعر سمت پيشوايى داشت و در آن فن بصيرتى شگرف . از اشعار او كه در خاطر من است قصيده‌اى است با اين مطلع :
دار الهوى نجد و ساكنها * اقصى امانى النفس من نجد .