تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
ابو سالم بمرد و وزير عمر بن عبد اللّه زمام كارهاى فرزندان او بر عهده گرفت و در اين هنگام نگارش علامت را به ابن رضوان سپرد . عمر بن عبد اللّه را عبد العزيز بن سلطان ابو الحسن بكشت و بر قلمرو ملك او استيلا يافت . ابن رضوان باز هم در همان سمت خويش بود . عبد العزيز به هلاكت رسيد و پسرش السعيد در كفالت وزير ابو بكر بن غازى بن الكاس به حكومت نشست . او نيز ابن رضوان را در مقامش ابقاء كرد سپس سلطان احمد بر ملك غلبه يافت و آن را از السعيد و ابو بكر بن غازى بستد . محمد بن عثمان بن الكاس زمام امور احمد را به دست گرفت و حال آنكه ابن رضوان همچنان عهده‌دار نگارش علامت بود . عاقبت در ازمور در يكى از سفرهايى كه سلطان احمد به مراكش مىرفت تا عبد الرحمان بن بو يفلوسن بن سلطان ابو على را در سال ( . . . ) محاصره كند درگذشت . در زمرهء ياران سلطان ابو الحسن جمع كثيرى از فضلاى مغرب و اعيان آن ديار بودند كه بيشترشان در طاعون عام تونس كشته شدند و جماعتى هم با سلطان در دريا غرق شدند . از علمايى كه با او به افريقيه آمدند يكى هم شيخ ابو العباس احمد بن محمد الزواوى شيخ قراآت در مغرب بود كه علم و ادب عربى را از مشايخ فاس آموخت و او از الرحاله ابو عبد اللّه محمد بن رشيد كه در فن قراآت پيشواى همگان بود و صاحب ملكه و بى همتا ، روايت مىكرد . علاوه بر اين او را صوتى خوش بود چونان كه گويى آواز او آواز مزامير آل داود بود . با سلطان نماز تراويح مىخواند و گاه حزبى از قرآن را در نزد او به آواز خوش قرائت مىكرد . ديگر از كسانى كه با سلطان ابو الحسن به افريقيه آمدند ، فقيه ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن الصباغ از مردم مكناسه بود كه در علم معقول و منقول مقامى شامخ داشت و بر حديث و رجال آن آگاه بود و در شناخت كتاب الموطأ پيشوا بود . فقيه ابو عبد اللّه از مشايخ فاس و مكناسه علم آموخت . با شيخ ما ابو عبد اللّه آلابلى ديدار كرد و ملازم او گرديد و از او علوم عقلى آموخت . چون سرآمد شد سلطان او را به مجلس خود فراخواند و همچنان در خدمت او بود تا در دريا غرقه گرديد . ديگر از ايشان ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن عبد النور است از مردم اعمال ندرومه . نسب به قبايل صنهاجه مىرساند . در فقه بر مذهب امام مالك بن انس سر آمد همگان بود . نزد پسران امام يعنى ابو زيد و ابو موسى درس خواند و در زمرهء اصحاب آن دو در آمد . چون سلطان ابو الحسن تلمسان را تصرف كرد ، منزلت دو پسر امام را برافراشت و در جمع شوراى شهرشان قرار داد . سلطان ابو الحسن را عادت بر آن بود كه علما و فضلا را به نزد خود فرا خواند و براى آنها ارزاق و راتبه معين كند . روزى از يكى از پسران امام خواست كه از اصحاب خود كسى را اختيار كند تا او را در زمرهء فقهاى مجلس خود در آورد . او نيز به ابن عبد النور اشارت