تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
الحكيم الرندى بود كه بر سلطان مخلوع از امراى بنى الاحمر تحكم مىكرد . از او خواست كه سمت دبيرى او بر عهده گيرد او نيز بر عهده گرفت و رئيس او را در طبقهء فضلايى كه در مجلس او مىنشستند چون الرّحاله ابو عبد اللّه بن رشيد الفهرى و ابو العباس احمد العزفى و عالم صوفى متجرد ابو عبد اللّه محمد بن خميس تلمسانى كه در شعر و بلاغت همتايى نداشتند قرار داد . ابن الخطيب نام فضلاى غرناطه را در تاريخ غرناطه آورده است . چون وزير ، ابو عبد اللّه بن الحكيم بر افتاد و سبته به فرمان بنى مرين در آمد ، عبد المهيمن به آنجا بازگرديد و در آنجا استقرار يافت . چون سلطان ابو سعيد به حكومت نشست و پسرش ابو على زمام امور او را به دست گرفت ، به گرد آوردن علما در مجلس خود شوقى وافر يافت و عبد المهيمن را در سال 712 به سبته فرا خواند تا دبيرى خود به او دهد . سپس در سال 714 بر پدر بشوريد و در بلد الحديد تحصن جست . چندى بعد به سبب پيمان صلحى كه ميان او و پدرش سبته شده بود از آنجا به سجلماسه رفت . سلطان ابو سعيد عبد المهيمن را نگهداشت و منصب دبيرى خود به او داد و او را به رياست دبيران خويش برگزيد و نگاشتن علامت خاص را بر رسايل و فرمانها به عهدهء او قرار داد . عبد المهيمن در سال 718 به اين مقام رسيد و تا سلطان زنده بود و نيز در ايام پسرش سلطان ابو الحسن همين مقام را داشت و با سلطان ابو الحسن به افريقيه آمد . چون سلطان به جنگ قيروان رفت او در تونس ماند ، زيرا به بيمارى نقرس دچار شده بود . چون در تونس شورش افتاد و خبر شكست سلطان شايع گرديد و زن و فرزند و حرم سلطان به قصبه پناه بردند ، عبد المهيمن در شهر ماند و از آنان جدا گرديد و در خانهء ما پنهان شد ، مبادا به او مكروهى رسد . چون اوضاع به سامان آمد و سلطان از قيروان به سوسه رفت و از آنجا با كشتى رهسپار تونس گرديد به سبب آنكه عبد المهيمن با زن و فرزند او به قصبه نرفته بود ، از او اعراض كرد و نگاشتن علامت را به ابو الفضل بن الرئيس عبد اللّه بن ابى مدين واگذشت و عبد المهيمن چند ماهى بىكار ماند . سپس سلطان عذر او بپذيرفت و از او خشنود شد و بار ديگر كار پيشين را به او باز داد . پس از اندك مدتى در تونس ، در اثر ابتلاء به طاعون سال 749 بمرد تولد او در سال 675 بوده است . ابن الخطيب در تاريخ خود مفصلا در باب او سخن گفته . هر كه خواهد به آنجا مراجعه كند . اما ابن رضوان كه رحوى نام او در قصيدهء خود آورده ، ابو القاسم عبد اللّه بن يوسف بن رضوان النجارى است . اصل او از اندلس است در مالقه پرورش يافت و از مشايخ آن علم آموخت و در ادبيات زبان عربى و نظم و نشر و ديگر علوم سرآمد شد . در ترسل استاد بود و در نوشتن عهدنامه‌ها حذاقت تمام داشت . بعد از واقعهء طريف از مالقه به سبته آمد و در آنجا به نزد سلطان ابو الحسن بار يافت و او را مدح گفت و از او صله گرفت . از ويژگان قاضى ابراهيم بن ابى يحيى بود كه در اين ايام قاضى عساكر بود و خطيب سلطان . سلطان از او خواسته بود كه در قضاوت و خطبه از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 444 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى