تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
پيكرش پوشانيد و در مجلس وزارت آن سان كه امراى پيش از او بودند جايش داد . خبر به عبد العزيز بن سلطان ابو الحسن سلطان مغرب رسيد . به رشك آمد و پنداشت كه اين مقام كه او را ارزانى داشته‌اند محرك او در دعوى او در فرمانروايى مغرب خواهد شد . وزير سلطان اندلس محمد بن الخطيب را در نهان با سلطان عبد العزيز سروسرى بود . عبد العزيز چارهء اين كار به دست او دانست و در نهان از او خواست كه كارى كند كه دوستى ميان سلطان اندلس و عبد الرحمان را به دشمنى بدل كند . ابن الخطيب نيز به جد در ايستاد . بدين گونه كه نامه‌هايى از زبان او وزيرش مسعود بن ماساى به نام بزرگان قبايل و بعضى از خواص اهل دولت جعل كرد كه آنان را استمالت داده بود و به خروج بر عبد العزيز صاحب مغرب تحريض كرده بود . سلطان آنان را احضار كرد و نامه‌هايشان به آنها داد و شهود نيز شهادت دادند . فرمود تا آنان را بند برنهند و به زندان زيرزمينى برند . اين واقعه در سال 770 اتفاق افتاد . صاحب مغرب [ 1 ] از اين عمل خشنود شد و وزير ، ابن الخطيب از اين پس به سلطان عبد العزيز گرايش يافت و سلطان اندلس را مكر او معلوم شد . چون سلطان عبد العزيز بمرد روابط ميان صاحب اندلس و زمامدار دولت ابو بكر بن غازى - چنان كه گفتيم - تيره شد . ابن الاحمر عبد الرحمان بن ابى يفلوسى و وزير او مسعود بن ماساى را از زندان آزاد كرد و چند كشتى به دو داد و او را به مغرب فرستاد . عبد الرحمان به غساسه در ميان قبايل بطويه آمد و به نام خود دعوت كرد . مردم آن قبايل كه با وزير ابو بكر بن غازى دل بد كرده بودند به گرد او اجتماع كردند . عاقبت عبد الرحمان در مراكش جاى گرفت و ممالك مغرب و اعمال آن را ميان خود و سلطان ابو العباس احمد بن ابو سالم صاحب مغرب در اين عهد ، تقسيم كرد و وادى ملويه [ 2 ] را مرز دو كشور قرار دادند . و هر كس در قلمرو خويش به فرمانروايى پرداخت . و اللّه مالك الملك يوتى الملك من يشاء و ينزع الملك ممّن يشاء . از آن پس صاحب اندلس رسم سپاه غازيان از دولت خود برافكند و امور غازيان را زير نظر خود گرفت . از آن ميان خويشاوندان و نامزدان فرمانروايى را مورد عنايت بيشتر خود قرار داد . در اين عهد كه سال 783 است حال بر همين منوال است . و الحمد للّه على كل حال . و صلى اللّه على سيدنا مولانا محمد و على آله و اصحابه و سلم تسليما كثيرا .
هامش
[ ( 1 ) ] شايد اندلس . [ ( 2 ) ] ظاهرا : وادى ام الربيع .