تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
از آنجا بار ديگر به اندلس رفت و در آنجا امارت غازيان يافت و تا آخر عمر در آن مقام بود . سلطان يوسف بن يعقوب دختر خود به او داده بود و در سال 679 [ 1 ] با جمعى از قوم او را به نزد شوى فرستاد . موسى بن رحو را فرزندانى چند بود . بزرگترين آنها محمد جمال الدين و محمد بدر الدين بود . اين لقبها را يكى از شريفان مكه كه در اين عهد به مغرب رفته بود به اين دو برادر داده بود . زيرا اينان ملوك و بزرگان و اعيان اهل بيت نبوى را تعظيم مىكردند و از آنان مىخواستند كه در حقشان دعا كنند و از ايشان طلب تبرك مىكردند . موسى بن رحو اين دو پسر خود را نزد شريف برد شريف آن دو را تبرك كرد و در حقشان دعا كرد و نخست يكى را به پدر داد و گفت : جمال الدين را بگيرد پس ديگرى را داد و گفت : بدر الدين را بگير . از آن پس موسى بن رحو اين دو را به اين دو لقب ناميد و آن دو نيز به بدر الدين و جمال الدين مشهور شدند . چون پسران به حد رشد رسيدند پدر را در كار رياست يارى دادند تا پدر ديده از جهان فرو بست . پس از موسى بن رحو غازيان ، از آن دو برادر رخ برتافتند و به عمشان عبد الحق و پسرش گرويدند . جمال الدين در سال 703 به طاغيه پيوست . سپس در قرطاجنه از دريا گذشت و به نزد سلطان يوسف بن يعقوب كه سرگرم محاصرهء تلمسان بود ، رفت و در جملهء ياران او اندراج يافت . چون سلطان يوسف بن يعقوب بمرد پسرش ابو سالم زمام امور به دست گرفت . ابو سالم جوانى سفيه و ضعيف راى بود ، از اين رو كارش دوام نيافت و ابو ثابت نوهء سلطان به جاى او قرار گرفت . ابو سالم همان شب كه فردايش كشته شد فرار كرد . از نزديكان جمال الدين و از عموها عباس و عيسى و على پسران رحو بن عبد اللّه نيز با او بودند همه را در راه مديونه گرفتند و نزد سلطان ابو ثابت آوردند . ابو ثابت عم خود ابو سالم و نيز جمال الدين بن موسى بن رحو را كشت و بر ديگران منت نهاده از سر خونشان بگذشت . عباس بعد از اين واقع به اندلس رفت . او را در جهاد - چنان كه گفتم - اعمال شگرف بود . بدر الدين در ميان قوم خود همچنان در اندلس مىزيست . و اعتبار او بيشتر به سبب نسب او مىبود . چون بدر الدين درگذشت پسرش على بن بدر الدين به جاى پدر نشست . او نيز به نسب خود مىباليد و در طريق رياست كام مىزود . ملوك بنى الاحمر بارها او را به فرماندهى غازيان زناته كه در ثغور دور از مراكز فرمانروايى چون مالقه و المريه و وادى آش آمادهء پيكار بودند ، برگزيده بودند . فرماندهى غازيان در اندلس كارى بود كه همواره با شمشير و جنگ همراه بود . سلطان بخش بزرگى از باج و خراجها و ديگر درآمد دولت را در اختيار آنان مىگذاشت زيرا براى دفع دشمن از تعرض به اندلس به آنان نيازمند بود . ولى هنگامى كه پادشاه فرنگان به سبب گرفتارىاش در امور داخلى و كشاكش با مسيحيان ديگر ، از اواسط اين قرن كارش
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهF: 677 .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 425 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى