رفت با حشم و اتباع بر قمط حاجب برشلونه وارد شد و در نزد او بماند تا رضوان حاجب به سال 760 بمرد و ادريس به زادگاه خويش غرناطه روى نهاد و بر اسماعيل بن سلطان ابو الحجاج فرود آمد . زمام امور دولت اسماعيل در آن روزگار به دست الرئيس محمد پسر عمش اسماعيل بن محمد بن الرئيس ابو سعيد بود . او را به اكرام تمام در آوردند . اميدشان آن بود كه فرمانروايى غازيان را از يحيى بن عمر گرفته به او دهند زيرا يحيى بن عمر را به جانبدارى سلطان مخلوع متهم مىداشتند .
چون يحيى بن عمر به طاغيه گرايش يافت و در سال 761 به دار الحرب رفت ادريس بن عثمان را به جاى او بر غازيان مجاهد فرماندهى دادند و او را در دولت خود همان مقام دادند كه پدر و برادرش را داده بودند . ادريس به خوبى از عهدهء كارها برآمد . سپس الرئيس محمد ، سلطان خود اسماعيل بن ابى الحجاج را كشت و خود زمام امور به دست گرفت . در سال بعد سلطان مخلوع ابو عبد اللّه بيامد و بر آنان غلبه يافت .
با طاغيه كارش به خصومت كشيد و از دار الحرب بيرون آمده در رنده ماند و از آنجا به مستقر حكومت خويش رسيد . وزير مغرب عمر بن عبد اللّه اجازت داد كه در نزد او فرود آيد ، آنگاه به غرناطه راند بر سر الرئيس لشكر برد ياران او پراكنده شدند و الرئيس به قشتاله رفت و با اتباع و حاشيه به نزد طاغيه شد . طاغيه او همراهانش را به انتقام خون رضوان بكشت . آنگاه سلطان اسماعيل غدر كرد و ادريس و ياران مجاهدش را در اشبيليه به زندان فرستاد و او همچنان در اسارت بماند تا به مداخلهء يكى از اميران مسلمان از زندان فرار كرد . او اسبى بر در زندان او بداشت و بندهاى او ببريد و نقبى كند و از آن بيرون آمد و براست نشست و در سال 763 به سرزمين مسلمانان پيوست .
از پى او آمدند ولى بر او دست نيافتند . نزد سلطان ابو عبد اللّه محمد بن بى الحجاج آمد . سلطان مقدمش گرامى داشت . سپس از سلطان اجازت خواست كه به مغرب رود . سلطان اجازت فرمود و او از دريا گذشت به سبته در آمد . خبر او به فرمانرواى مغرب عمر بن عبد اللّه رسيد . عامل سبته را فرمان داد او را بگيرد و در مكناسه به زندان كند . زيرا احتمال مىداد از او خطرى زايد . سپس سلطان عبد العزيز او را به زندان غور در فاس منتقل كرد و در سال 670 خفهاش كردند . و اللّه وارث الارض و من عليها .
خبر از امارت على بن بدر الدين بر غازيان اندلس و سرانجام كار او
گفتيم كه موسى بن رحو بن عبد اللّه بن عبد الحق با محمد و عامر پسران عبد الحق و قوم ايشان ، فرزندان سوط النساء ، به سال 669 به اندلس رفت . سپس به مغرب باز گرديد و به تلمسان گريخت و